full-figured beauty
زیبای تنومند
full-figured woman
زن تنومند
be full-figured
تنومند بودن
full-figured model
مدل تنومند
full-figured style
سبک تنومند
a full-figured girl
یک دختر تنومند
full-figured curves
کنجکاوهای تنومند
becoming full-figured
تبدیل شدن به تنومند
full-figured silhouette
سیلوئت تنومند
full-figured form
فرم تنومند
she's a full-figured woman with a beautiful smile.
او زنی با اندام کامل و لبخندی زیباست.
the designer created a line of clothing for full-figured women.
طراح خطی از لباس برای زنان با اندام کامل طراحی کرد.
he admired her full-figured physique and confidence.
او اندام کامل و اعتماد به نفس او را تحسین کرد.
the magazine featured a full-figured model on its cover.
مجله مدلی با اندام کامل را روی جلد خود داشت.
she felt empowered by embracing her full-figured shape.
او با پذیرش اندام کامل خود احساس قدرت کرد.
the store offered a wide selection of sizes for full-figured shoppers.
فروشگاه طیف گستردهای از اندازهها را برای خریداران با اندام کامل ارائه میداد.
he found her full-figured presence captivating and alluring.
او حضور او را با اندام کامل جذاب و اغواکننده یافت.
she rocked a full-figured look in a stunning red dress.
او با یک لباس قرمز خیرهکننده، ظاهری با اندام کامل داشت.
the dance instructor praised her full-figured grace and movement.
مربی رقص از ظرافت و حرکت او با اندام کامل تحسین کرد.
she was a full-figured beauty, radiating confidence and joy.
او زنی با اندام کامل و زیبا بود که اعتماد به نفس و شادی را از خود ساطع میکرد.
the artist captured her full-figured form in a stunning portrait.
هنرمند فرم او را با اندام کامل در یک پرتره خیرهکننده به تصویر کشید.
full-figured beauty
زیبای تنومند
full-figured woman
زن تنومند
be full-figured
تنومند بودن
full-figured model
مدل تنومند
full-figured style
سبک تنومند
a full-figured girl
یک دختر تنومند
full-figured curves
کنجکاوهای تنومند
becoming full-figured
تبدیل شدن به تنومند
full-figured silhouette
سیلوئت تنومند
full-figured form
فرم تنومند
she's a full-figured woman with a beautiful smile.
او زنی با اندام کامل و لبخندی زیباست.
the designer created a line of clothing for full-figured women.
طراح خطی از لباس برای زنان با اندام کامل طراحی کرد.
he admired her full-figured physique and confidence.
او اندام کامل و اعتماد به نفس او را تحسین کرد.
the magazine featured a full-figured model on its cover.
مجله مدلی با اندام کامل را روی جلد خود داشت.
she felt empowered by embracing her full-figured shape.
او با پذیرش اندام کامل خود احساس قدرت کرد.
the store offered a wide selection of sizes for full-figured shoppers.
فروشگاه طیف گستردهای از اندازهها را برای خریداران با اندام کامل ارائه میداد.
he found her full-figured presence captivating and alluring.
او حضور او را با اندام کامل جذاب و اغواکننده یافت.
she rocked a full-figured look in a stunning red dress.
او با یک لباس قرمز خیرهکننده، ظاهری با اندام کامل داشت.
the dance instructor praised her full-figured grace and movement.
مربی رقص از ظرافت و حرکت او با اندام کامل تحسین کرد.
she was a full-figured beauty, radiating confidence and joy.
او زنی با اندام کامل و زیبا بود که اعتماد به نفس و شادی را از خود ساطع میکرد.
the artist captured her full-figured form in a stunning portrait.
هنرمند فرم او را با اندام کامل در یک پرتره خیرهکننده به تصویر کشید.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید