camerawoman

[ایالات متحده]/ˈkæmərəwʊmən/
[بریتانیا]/ˈkæmərˌwoʊmən/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. زنی که دوربین را اداره می‌کند، به ویژه در تولید فیلم یا تلویزیون.

عبارات و ترکیب‌ها

camerawoman role

نقش تصویربردار زن

camerawoman skills

مهارت‌های تصویربردار زن

camerawoman interview

مصاحبه با تصویربردار زن

camerawoman training

آموزش تصویربردار زن

camerawoman perspective

دیدگاه تصویربردار زن

camerawoman equipment

تجهیزات تصویربردار زن

camerawoman experience

تجربه تصویربردار زن

camerawoman project

پروژه تصویربردار زن

camerawoman team

تیم تصویربردار زن

camerawoman career

مسیر شغلی تصویربردار زن

جملات نمونه

the camerawoman captured stunning footage of the sunset.

فیلمبردار لحظات خیره‌کننده غروب خورشید را ضبط کرد.

as a camerawoman, she travels to various locations for shoots.

به عنوان یک فیلمبردار، او برای فیلمبرداری به مکان‌های مختلف سفر می‌کند.

the camerawoman worked tirelessly to get the perfect shot.

فیلمبردار برای گرفتن شات عالی بی‌وقفه تلاش کرد.

she aspired to be a camerawoman in the film industry.

او آرزو داشت که در صنعت فیلمبرداری فیلمبردار باشد.

the camerawoman interviewed local artists for the documentary.

فیلمبردار برای مستند، هنرمندان محلی را مصاحبه کرد.

her skills as a camerawoman were evident in her work.

مهارت‌های او به عنوان فیلمبردار در کارش آشکار بود.

the camerawoman adjusted the camera settings for better clarity.

فیلمبردار برای وضوح بیشتر تنظیمات دوربین را تنظیم کرد.

during the event, the camerawoman captured every moment.

در طول رویداد، فیلمبردار از هر لحظه‌ای فیلم گرفت.

the camerawoman collaborated with the director on the project.

فیلمبردار با کارگردان در این پروژه همکاری کرد.

the camerawoman's creativity brought the story to life.

خلاقیت فیلمبردار داستان را زنده کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید