journalist

[ایالات متحده]/ˈdʒɜːnəlɪst/
[بریتانیا]/ˈdʒɜːrnəlɪst/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. تاریخ‌نگار
news worker
reporter
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

investigative journalist

گزارشگر تحقیقی

freelance journalist

گزارشگر آزاد

political journalist

گزارشگر سیاسی

broadcast journalist

گزارشگر رادیو و تلویزیون

جملات نمونه

a journalist who freelances.

روزنامه‌نگاری که آزادکار است.

a journalist who became a Washington fixture.

روزنامه‌نگاری که به یک شخصیت در واشنگتن تبدیل شد.

no journalist was bold enough to take on the Prime Minister.

هیچ روزنامه نگاری به اندازه کافی جسور نبود تا با نخست وزیر مقابله کند.

a journalist masquerading as a man in distress.

روزنامه‌نگاری که خود را به عنوان مردی در عذاب جا می‌زد.

the journalists surged forward.

روزنامه‌نگاران به جلو هجوم آوردند.

a print journalist; print coverage.

روزنامه‌نگار چاپی؛ پوشش چاپی.

He is not so much a journalist as a writer.

او به اندازه یک روزنامه‌نگار نویسنده نیست.

journalists badgered him about the deals.

روزنامه‌نگاران او را در مورد معاملات آزار دادند.

journalists cast doubt on the government's version of events.

روزنامه‌نگاران بر روایت دولت در مورد وقایع تردید کردند.

the journalist who wants to expose corruption in high places.

روزنامه‌نگاری که می‌خواهد فساد در مناصب بالا را افشا کند.

journalists have considerable latitude in criticizing public figures.

روزنامه‌نگاران آزادی عمل زیادی در انتقاد از چهره‌های عمومی دارند.

he regarded journalists as a whole as a pestilent race.

او به طور کلی روزنامه‌نگاران را به عنوان یک نژاد آلوده می‌دید.

journalists on the spot reported no progress.

روزنامه‌نگارانی که در صحنه بودند، گزارش کردند که پیشرفتی حاصل نشده است.

The journalists drop ped this subject.

روزنامه‌نگاران این موضوع را رها کردند.

Journalists are always looking for straws in the wind.

روزنامه‌نگاران همیشه به دنبال نشانه‌هایی در باد هستند.

A journalist got wind of a story about the nuclear research centre.

یک روزنامه‌نگار از داستانی در مورد مرکز تحقیقات هسته‌ای خبر گرفت.

The journalist refused to disclose the source of her information.

روزنامه‌نگار از افشای منبع اطلاعات خود امتناع کرد.

ignored the prying journalists' questions.

او از سؤالات کنجکاوانه روزنامه‌نگاران غافل شد.

The journalists like to dish the dirt about television stars.

روزنامه‌نگاران دوست دارند درباره ستاره‌های تلویزیون اطلاعاتی منتشر کنند.

Everything that journalist writes is a load of shit.

هر آنچه آن روزنامه‌نگار می‌نویسد، یک مشت کثافت است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید