candle

[ایالات متحده]/'kænd(ə)l/
[بریتانیا]/'kændl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک سیلندر یا بلوک موم یا چربی با یک فتیله مرکزی که روشن می‌شود تا نور تولید کند در حین سوختن؛ نوری که توسط شمع تولید می‌شود؛ چیزی که به شکل شمع است
vt. برای بررسی چیزی آن را در مقابل یک منبع نور نگه داشتن
Word Forms
جمعcandles
قسمت سوم فعلcandled
صفت یا فعل حال استمراریcandling
شکل سوم شخص مفردcandles
زمان گذشتهcandled

عبارات و ترکیب‌ها

light the candle

روشن کردن شمع

candle holder

نگهدارنده شمع

candle wax

شمع موم

birthday candle

شمع تولد

candle light

نور شمع

a lighted candle

شمع روشن شده

worth the candle

ارزشمند بودن

candle power

قدرت شمع

جملات نمونه

the unsteady light of a candle

نور ناپایدار شمع

We lit the candle and the candle lit the room.

ما شمع را روشن کردیم و شمع اتاق را روشن کرد.

the candles blew out.

شمع‌ها خاموش شدند.

nobody in the final could hold a candle to her.

هیچ کس در نهایی نمی‌توانست با او برابری کند.

the candle flickered again.

شمع دوباره چشمک زد.

The candle sputtered out.

شمع با صدای زیاد خاموش شد.

The candle flickered out.

شمع خاموش شد.

The candle flickered in the wind.

شمع در باد چشمک زد.

Candles are made from wax.

شمع‌ها از موم ساخته می‌شوند.

The candle-light flickered in the wind.

نور شمع در باد چشمک زد.

He struck a light and set the candle going.

او یک چراغ روشن کرد و شمع را روشن کرد.

Candles are a stopgap when the electricity fails.

شمع‌ها یک راه حل موقت هستند وقتی برق قطع می‌شود.

the candle in the saucer had burned out.

شمع در فنجان خاموش شده بود.

the candle was dripping wax down one side.

شمع در یک طرف موم می‌چکاند.

they had candles fixed to their helmets.

آنها شمع‌هایی داشتند که به کلاه‌آهنشان وصل شده بود.

the flicker of a candle flame caught our eyes.

چشمک نور شمع توجه ما را جلب کرد.

This film doesn't hold a candle to his previous ones.

این فیلم به پای فیلم‌های قبلی او نمی‌رسد.

نمونه‌های واقعی

Oh, well, I've got candles. I got candles everywhere.

خب، من شمع دارم. همه جا شمع دارم.

منبع: Modern Family Season 6

He lit some candles beside an album of Ernesto's.

او تعدادی شمع را در کنار آلبومی از ارنست روشن کرد.

منبع: Coco

There are small candles on the cake.

شمع‌های کوچکی روی کیک وجود دارد.

منبع: Reciting for the King Volume 3 (All 60 Lessons)

There are ten candles on his birthday cake.

ده شمع روی کیک تولدش وجود دارد.

منبع: Liu Yi Breakthrough English Vocabulary 3000

Oh, and you'll also need a candle.

اوه، و شما همچنین به یک شمع نیاز دارید.

منبع: The power of makeup

One thief went inside to light a candle.

یک دزد برای روشن کردن شمع وارد شد.

منبع: 101 Children's English Stories

Surely the game is hardly worth the candle.

مطمئناً بازی به سختی ارزش یک شمع را دارد.

منبع: The Sign of the Four

Make a wish and blow out the candles.

یک آرزو کنید و شمع‌ها را فوت کنید.

منبع: Lai Shixiong Basic English Vocabulary 2000

Fix your little problem, and light this candle.

مشکل کوچک خود را حل کنید و این شمع را روشن کنید.

منبع: Go blank axis version

She doesn't hold a candle to you.

او به شما نمی رسد.

منبع: Go blank axis version

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید