wax

[ایالات متحده]/wæks/
[بریتانیا]/wæks/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. ماده‌ای که برای ساخت شمع یا جلا دادن به اشیاء استفاده می‌شود
vt. به کار بردن موم بر روی چیزی
vi. (از ماه) بزرگ‌تر شدن و پرتر به نظر آمدن
adj. ساخته شده از موم؛ شبیه موم.
Word Forms
جمعwaxes
شکل سوم شخص مفردwaxes
قسمت سوم فعلwaxed
صفت یا فعل حال استمراریwaxing
زمان گذشتهwaxed

عبارات و ترکیب‌ها

wax candle

شمع پارافینی

wax paper

کاغذ مومی

wax seal

اعلام مهر

wax figure

مجسمه مومی

paraffin wax

پارافین

on the wax

روی مومی

wax printing

چاپ با موم

wax emulsion

امولسیون مومی

wax gourd

کدو موم

wax and wane

میل و گردش

wax pattern

الگوی موم

microcrystalline wax

پارافین ریزکریستالی

wax oil

روغن موم

polishing wax

واکس پولیش

lost wax casting

ریخته‌گری از دست موم

floor wax

پولیش کف

wax museum

موزه مومی

carnauba wax

شمع کارناوبا

sealing wax

شمع آب‌بندی

hard wax

موم سخت

slack wax

موم شل

petroleum wax

موم پترولی

ear wax

گوش‌خاله

جملات نمونه

impress wax with a seal

مهر را با موم تزریق کنید

Apply a little wax polish.

مقدار کمی واکس زده شود.

Clay and wax are plastic substances.

خاک رس و موم مواد پلاستیکی هستند.

an impression of a notary's seal on wax;

تصوری از مهر یک دفتردار بر روی موم;

plastic substances such as wax;

مواد پلاستیکی مانند موم;

she is in a wax about the delay to the wedding.

او به دلیل تاخیر در عروسی مضطرب است.

a well-used wax jacket.

یک ژاکت واکس‌دار که به خوبی استفاده شده است.

Plant waxes include carnauba wax, candelilla wax, and sugarcane wax, used in polishes.

موی‌های گیاهی شامل مومی‌نان کارناوبا، کندلیلا و نیشکر هستند که در صیقل‌دهنده‌ها استفاده می‌شوند.

I wax the floor once a month.

من کف را یک بار در ماه واکس می‌زنم.

Direction: Jest daub the floor with upper wax by a wax swob.

دستورالعمل: کف را با مومی بالایی با یک اسکراب مومی نقاشی کنید.

By the carbonification degree in the concentrated sulphuric acid, the mineral wax, such as paraffin wax added can be determined.

با درجه کربنیزه شدن در اسید سولفوریک غلیظ، می‌توان میزان مومی که اضافه شده است، مانند پارافین را تعیین کرد.

the candle was dripping wax down one side.

شمع در یک طرف موم می‌چکاند.

waxing lyrical about his splendid son-in-law.

در مورد داماد باشکوه خود با تحسین شعرگونه صحبت کردن

he didn't get on wax until 1959.

او تا سال 1959 روی واکس قرار نگرفت.

I washed and waxed the floor.

من کف را شستم و واکس زدم.

they waxed lyrical about the old days.

آنها با تحسین شعرگونه در مورد دوران قدیم صحبت کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید