carbineer

[ایالات متحده]/ˈkɑːrbɪnɪər/
[بریتانیا]/ˌkɑːrˈbɪnɪər/

ترجمه

n. سرباز سواره مسلح به کاربین، به ویژه یکی از واحدهای سواره نظام ارتش بریتانیا در قرن نوزدهم.; عضوی از نیروی پلیس یا امنیتی مسلح به کاربین.
شکل‌های واژه

عبارات و ترکیب‌ها

armed carbineer

سرباز مسلح

carbineer unit

واحد تفنگدار

carbineer squad

گروه تفنگدار

carbineer patrol

گشت تفنگدار

carbineer training

آموزش تفنگدار

carbineer force

نیروی تفنگدار

carbineer officer

سرهنگ تفنگدار

carbineer tactics

تاکتیک‌های تفنگدار

carbineer mission

ماموریت تفنگدار

carbineer equipment

تجهیزات تفنگدار

جملات نمونه

the carbineer was ready for action.

سرباز مسلح آماده اقدام بود.

he joined the carbineer unit last year.

او سال گذشته به واحد سربازان مسلح پیوست.

training as a carbineer requires discipline.

آموزش به عنوان سرباز مسلح نیاز به نظم دارد.

the carbineer performed well during the exercise.

سرباز مسلح در طول تمرین عملکرد خوبی داشت.

she admired the skills of the carbineer.

او از مهارت های سرباز مسلح تحسین کرد.

the carbineer carried extra ammunition.

سرباز مسلح مهمات اضافی حمل می کرد.

he was proud to be a carbineer.

او به سرباز مسلح بودن افتخار می کرد.

the carbineer patrolled the area diligently.

سرباز مسلح با دقت منطقه را گشت.

they called for a carbineer to assist.

آنها برای کمک خواستند یک سرباز مسلح.

the carbineer was equipped with the latest gear.

سرباز مسلح مجهز به آخرین تجهیزات بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید