rescue

[ایالات متحده]/ˈreskjuː/
[بریتانیا]/ˈreskjuː/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. نجات دادن از آسیب یا خطر؛ رهایی از یک وضعیت دشوار
n. عمل نجات دادن از آسیب یا خطر؛ رهایی از یک وضعیت دشوار
Word Forms
جمعrescues
زمان گذشتهrescued
قسمت سوم فعلrescued
شکل سوم شخص مفردrescues
صفت یا فعل حال استمراریrescuing

عبارات و ترکیب‌ها

rescue operation

عملیات نجات

search and rescue

جستجو و نجات

rescue team

گروه نجات

emergency rescue

نجات اضطراری

rescue mission

ماموریت نجات

rescue work

کار امدادی

rescue workers

نجاتگران

rescue package

بسته نجات

rescue equipment

تجهیزات امدادی

rescue vehicle

خودروی امداد

rescue ship

کشتی نجات

rescue crew

گروه نجات

جملات نمونه

a rescue team; a rescue mission.

تیم نجات؛ مأموریت نجات

a dramatic rescue at sea.

نجات دراماتیک در دریا.

rescue a man from bandits

نجات مردی از دزدان

couldn't rescue the poor fellow.

نتوانست آن مرد فقیر را نجات دهد.

They rescued the child.

آنها کودک را نجات دادند.

he was put in to rescue the company by the stockbrokers.

او برای نجات شرکت توسط کارگزاران سهام منصوب شد.

hecame to our rescue with a loan of £100.

او با یک وام 100 پوندی به کمک ما آمد.

A brave fireman rescued the woman.

یک آتش نشان شجاع زن را نجات داد.

rescue a rare manuscript from a fire;

نجات یک دست‌نویس کمیاب از آتش;

The daring rescue was one for the book.

نجات جسورانه یکی از آن‌هایی بود که در کتاب‌ها نوشته می‌شود.

he rescued me with the most consummate address.

او با بهترین و ماهرانه ترین روش مرا نجات داد.

he came back to rescue his little hoard of gold.

او برای نجات انبوه کوچک طلای خود بازگشت.

Severe weather immobilized the rescue team.

شرایط آب و هوای شدید تیم نجات را غیرفعال کرد.

the town's lifeboat was launched to rescue the fishermen.

قایق نجات شهر برای نجات ماهیگیران پرتاب شد.

the search-and-rescue team have been out looking for you.

تیم جستجو و نجات برای یافتن شما بیرون رفته اند.

she rescued him without regard for herself.

او بدون توجه به خودش او را نجات داد.

the charity rescues children from unending poverty.

خیریه از کودکان در برابر فقر بی پایان نجات می دهد.

Firefighters burst the door open and rescued them.

آتش‌نشانان در را باز کردند و آنها را نجات دادند.

نمونه‌های واقعی

Social Services rescued me, then I rescued myself!

خدمات اجتماعی من را نجات دادند، سپس خودم را نجات دادم!

منبع: Out of Control Season 3

Sir, I volunteer for the mission to rescue the ketchup, sir!

آقا، من برای مأموریت نجات کچاپ به داوطلب می‌شوم، آقا!

منبع: Hi! Dog Teacher (Video Version)

He reaches out to us for rescue.

او برای نجات به ما دست دراز می‌کند.

منبع: Downton Abbey (Audio Version) Season 4

True story. And then they were rescued.

داستان واقعی. و سپس آنها نجات یافتند.

منبع: Harvard University Open Course "Justice: What's the Right Thing to Do?"

His family members were also rescued.

اعضای خانواده او نیز نجات یافتند.

منبع: VOA Special August 2016 Collection

She was freed along with her baby, the first such rescue.

او همراه با نوزادش آزاد شد، اولین نجات این‌چنینی.

منبع: BBC Listening Collection May 2016

Millie the rescue dog recently needed rescuing herself.

میلی، سگ نجات، اخیراً خودش به نجات نیاز داشت.

منبع: CNN 10 Student English January 2022 Collection

Authorities say rescue operations are now underway.

مقامات می‌گویند عملیات نجات اکنون در حال انجام است.

منبع: CCTV Observations

And millie was how old when you rescued her?

و میلی در زمان نجات او چند سال داشت؟

منبع: The Ellen Show

A police helicopter rescued passengers on a sinking ship.

یک بالگرد پلیس مسافران یک کشتی غرق شده را نجات داد.

منبع: New Concept English: Vocabulary On-the-Go, Book Three.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید