cash-strapped cities
شهرهای کم بودجه
being cash-strapped
کم بودجه بودن
cash-strapped families
خانوادههای کم بودجه
severely cash-strapped
به شدت کم بودجه
cash-strapped business
کسب و کارهای کم بودجه
become cash-strapped
کم بودجه شدن
cash-strapped schools
مدارس کم بودجه
cash-strapped government
دولت کم بودجه
dealing with cash-strapped
تعامل با کم بودجه بودن
cash-strapped situation
وضعیت کم بودجه
the cash-strapped city council struggled to fund essential services.
شورای شهر که با کمبود پول مواجه بود، با مشکل پرداختن به خدمات اساسی روبرو شد.
after the pandemic, many small businesses were cash-strapped.
پس از بیماری، بسیاری از کسب و کارهای کوچک با کمبود پول مواجه شدند.
the cash-strapped university faced potential program cuts.
دانشگاهی که با کمبود پول مواجه بود، با خطر کاهش برنامهها روبرو شد.
he warned them about the dangers of being cash-strapped during retirement.
او آنها را درباره خطرات کمبود پول در دوران بازنشستگی هشدار داد.
the cash-strapped startup sought investors to stay afloat.
شرکت نوپا که با کمبود پول مواجه بود، به دنبال سرمایهگذاران برای حفظ اقامت خود بود.
the cash-strapped museum relied on donations to keep its doors open.
موزهای که با کمبود پول مواجه بود، به کمک کمکهای خیریه برای بازماندن دربهای خود وابسته بود.
being cash-strapped forced them to make difficult financial decisions.
کمبود پول آنها را مجبور کرد تا تصمیمات مالی دشواری بگیرند.
the cash-strapped family struggled to pay their bills each month.
خانوادهای که با کمبود پول مواجه بود، با مشکل پرداختن به فاکتورهای ماهانه خود روبرو شد.
the cash-strapped government implemented austerity measures.
دولتی که با کمبود پول مواجه بود، اقدامات کاهنده هزینه را اجرا کرد.
despite being cash-strapped, they remained optimistic about the future.
هر چند با کمبود پول مواجه بودند، آنها در مورد آینده به امیدواری خود باقی ماندند.
the cash-strapped artist had to take on extra work.
هنرمندی که با کمبود پول مواجه بود، مجبور شد کارهای اضافی انجام دهد.
cash-strapped cities
شهرهای کم بودجه
being cash-strapped
کم بودجه بودن
cash-strapped families
خانوادههای کم بودجه
severely cash-strapped
به شدت کم بودجه
cash-strapped business
کسب و کارهای کم بودجه
become cash-strapped
کم بودجه شدن
cash-strapped schools
مدارس کم بودجه
cash-strapped government
دولت کم بودجه
dealing with cash-strapped
تعامل با کم بودجه بودن
cash-strapped situation
وضعیت کم بودجه
the cash-strapped city council struggled to fund essential services.
شورای شهر که با کمبود پول مواجه بود، با مشکل پرداختن به خدمات اساسی روبرو شد.
after the pandemic, many small businesses were cash-strapped.
پس از بیماری، بسیاری از کسب و کارهای کوچک با کمبود پول مواجه شدند.
the cash-strapped university faced potential program cuts.
دانشگاهی که با کمبود پول مواجه بود، با خطر کاهش برنامهها روبرو شد.
he warned them about the dangers of being cash-strapped during retirement.
او آنها را درباره خطرات کمبود پول در دوران بازنشستگی هشدار داد.
the cash-strapped startup sought investors to stay afloat.
شرکت نوپا که با کمبود پول مواجه بود، به دنبال سرمایهگذاران برای حفظ اقامت خود بود.
the cash-strapped museum relied on donations to keep its doors open.
موزهای که با کمبود پول مواجه بود، به کمک کمکهای خیریه برای بازماندن دربهای خود وابسته بود.
being cash-strapped forced them to make difficult financial decisions.
کمبود پول آنها را مجبور کرد تا تصمیمات مالی دشواری بگیرند.
the cash-strapped family struggled to pay their bills each month.
خانوادهای که با کمبود پول مواجه بود، با مشکل پرداختن به فاکتورهای ماهانه خود روبرو شد.
the cash-strapped government implemented austerity measures.
دولتی که با کمبود پول مواجه بود، اقدامات کاهنده هزینه را اجرا کرد.
despite being cash-strapped, they remained optimistic about the future.
هر چند با کمبود پول مواجه بودند، آنها در مورد آینده به امیدواری خود باقی ماندند.
the cash-strapped artist had to take on extra work.
هنرمندی که با کمبود پول مواجه بود، مجبور شد کارهای اضافی انجام دهد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید