| صفت یا فعل حال استمراری | struggling |
We are struggling with backwardness.
ما با عقبماندگی دست و پنجه نرم میکنیم.
a downtrodden proletarian struggling for social justice.
یک کارگر محروم و سرکوب شده که برای عدالت اجتماعی تلاش می کند.
struggling to make an honest living.
در تلاش برای کسب درآمد صادقانه.
struggling to be true to their own principles.
سعی میکنند به اصول خود وفادار باشند.
Two boys are struggling together.
دو پسر با هم دست و پنجه نرم میکنند.
Women are still struggling to be fully emancipated.
زنان همچنان برای دستیابی به رهایی کامل دست و پنجه نرم میکنند.
the front tyres were struggling for adhesion.
لاستیکهای جلو برای چسبندگی دست و پنجه نرم میکردند.
she was struggling to regain her composure.
او در تلاش بود تا آرامش خود را دوباره به دست آورد.
she was struggling to make a living as a dancer.
او برای امرار معاش به عنوان یک رقصنده دست و پنجه نرم میکرد.
struggling under mountainous debts.
در حال دست و پنجه نرم کردن با بدهیهای فراوان.
new authors are struggling in the present climate.
نویسندگان جدید در شرایط فعلی دست و پنجه نرم میکنند.
he was struggling to throw off a viral-hepatitis problem.
او در تلاش برای رهایی از یک مشکل viral-hepatitis بود.
we were struggling to get better wages.
ما برای گرفتن حقوق بهتر دست و پنجه نرم میکردیم.
Perhaps, there will be a terrible struggling before the exuviae, unavoidable.
شاید قبل از دفع، یک دست و پنجه نرم وحشتناک رخ دهد، اجتنابناپذیر.
threw the life preserver to the struggling swimmer;
او جلیقه نجات را به شناگر در حال دست و پا زدن انداخت.
struggling uphill to make ends meet.
برای تامین معاش، با سختی بالا میرفتیم.
We should help those who are still struggling for liberation.
ما باید به کسانی که هنوز برای رهایی دست و پنجه نرم میکنند کمک کنیم.
She was struggling to suppress her sobs.
او سعی کرد جلوی گریهاش را بگیرد.
We are struggling with backwardness.
ما با عقبماندگی دست و پنجه نرم میکنیم.
a downtrodden proletarian struggling for social justice.
یک کارگر محروم و سرکوب شده که برای عدالت اجتماعی تلاش می کند.
struggling to make an honest living.
در تلاش برای کسب درآمد صادقانه.
struggling to be true to their own principles.
سعی میکنند به اصول خود وفادار باشند.
Two boys are struggling together.
دو پسر با هم دست و پنجه نرم میکنند.
Women are still struggling to be fully emancipated.
زنان همچنان برای دستیابی به رهایی کامل دست و پنجه نرم میکنند.
the front tyres were struggling for adhesion.
لاستیکهای جلو برای چسبندگی دست و پنجه نرم میکردند.
she was struggling to regain her composure.
او در تلاش بود تا آرامش خود را دوباره به دست آورد.
she was struggling to make a living as a dancer.
او برای امرار معاش به عنوان یک رقصنده دست و پنجه نرم میکرد.
struggling under mountainous debts.
در حال دست و پنجه نرم کردن با بدهیهای فراوان.
new authors are struggling in the present climate.
نویسندگان جدید در شرایط فعلی دست و پنجه نرم میکنند.
he was struggling to throw off a viral-hepatitis problem.
او در تلاش برای رهایی از یک مشکل viral-hepatitis بود.
we were struggling to get better wages.
ما برای گرفتن حقوق بهتر دست و پنجه نرم میکردیم.
Perhaps, there will be a terrible struggling before the exuviae, unavoidable.
شاید قبل از دفع، یک دست و پنجه نرم وحشتناک رخ دهد، اجتنابناپذیر.
threw the life preserver to the struggling swimmer;
او جلیقه نجات را به شناگر در حال دست و پا زدن انداخت.
struggling uphill to make ends meet.
برای تامین معاش، با سختی بالا میرفتیم.
We should help those who are still struggling for liberation.
ما باید به کسانی که هنوز برای رهایی دست و پنجه نرم میکنند کمک کنیم.
She was struggling to suppress her sobs.
او سعی کرد جلوی گریهاش را بگیرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید