changeling

[ایالات متحده]/'tʃeɪn(d)ʒlɪŋ/
[بریتانیا]/'tʃendʒlɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. کودک کوچک و زشت که از نظر ذهنی ناقص است
Word Forms

جملات نمونه

Third TaleA mother had her child taken from the cradle by elves.In its place they laid a changeling with a thick head and staring eyes who would do nothing but eat and drink.

داستان سوم: مادری داشتند که فرزندشان را از گهواره توسط پریان دزدیده بودند. به جای او، موجودی با سر بزرگ و چشمانی که فقط غذا می‌خورد و می‌نوشید، قرار داده بودند.

The fairy left a changeling in place of the human baby.

پری به جای نوزاد انسان، یک موجود جادویی (چنجلینگ) قرار داد.

The changeling had an otherworldly aura about him.

موجود جادویی (چنجلینگ) هاله‌ای غیرطبیعی داشت.

The villagers suspected the child was a changeling due to its strange behavior.

روستاییان به دلیل رفتار عجیب و غریب کودک، مشکوک بودند که او یک موجود جادویی (چنجلینگ) است.

The folklore told tales of changelings being swapped for human infants.

افسانه‌ها داستان‌هایی از جایگزین شدن نوزادان انسان با موجودات جادویی (چنجلینگ) تعریف می‌کردند.

The changeling grew up feeling like an outsider in the human world.

موجود جادویی (چنجلینگ) در حالی که احساس می‌کرد در دنیای انسان‌ها بیگانه است، بزرگ شد.

The changeling's appearance gradually changed to resemble the human child it replaced.

ظاهر موجود جادویی (چنجلینگ) به تدریج تغییر کرد تا شبیه به کودک انسانی شود که جایگزین آن شده بود.

Legends speak of ways to identify a changeling among human children.

افسانه ها از روش هایی برای شناسایی یک موجود جادویی (چنجلینگ) در میان کودکان انسان صحبت می‌کنند.

The parents were heartbroken to discover their real child had been taken and a changeling left in its place.

والدین از اینکه متوجه شدند فرزند واقعی آنها دزدیده شده و به جای او یک موجود جادویی (چنجلینگ) رها شده است، دلشکسته بودند.

The changeling exhibited magical abilities beyond those of a normal child.

موجود جادویی (چنجلینگ) توانایی های جادویی فراتر از یک کودک معمولی نشان داد.

In fairy tales, changelings often possess a connection to the supernatural world.

در داستان‌های پریان، موجودات جادویی (چنجلینگ) اغلب ارتباطی با دنیای ماوراء طبیعی دارند.

نمونه‌های واقعی

Again it was the changeling Maury.

باز هم، ماوری دزدگونه بود.

منبع: Beauty and Destruction (Part 2)

They accused her of being a changeling, a type of doppelganger who replaces the original version of a person.

اتهام داشتند که او یک دزدگونه است، نوعی دوقلو که جایگزین نسخه اصلی یک شخص می‌شود.

منبع: Learn English with Matthew.

And then, at two and a half, like a changeling in a fairy story, he lost the little speech that he had and turned into a wild, unmanageable toddler.

و سپس، در دو سال و نیمگی، مانند یک دزدگونه در یک داستان پریان، او توانست گفتار کمی که داشت را از دست بدهد و به یک کودک خردسال وحشی و غیرقابل کنترل تبدیل شود.

منبع: TED Talks (Audio Version) March 2015 Collection

Having Patsy was strangely like having a child of my own; a black one, as though she were a changeling. She must have felt the same way. We walked one day up Old Boss' path on an errand.

داشتن پَتسی به طرز عجیبی شبیه داشتن فرزندی خودم بود؛ یک سیاه پوست، انگار که او یک دزدگونه باشد. او هم حتماً همین احساس را داشت. یک روز برای انجام یک کار، در مسیر قدیمی باس قدم زدیم.

منبع: Cross Stream (Part 1)

By the bye, I must mind not to rise on your hearth with only a glass of water then: I must bring an egg at the least, to say nothing of fried ham." " You mocking changeling—fairy-born and human-bred!

به هر حال، باید مراقب باشم که فقط با یک لیوان آب در خانه‌تان ظاهر نشوم: حداقل باید یک تخم‌مرغ بیاورم، چه رسد به بیکن سرخ شده!" " ای دزدگونه مسخره - متولد پریان و پرورش یافته انسان!

منبع: Jane Eyre (Original Version)

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید