charmer

[ایالات متحده]/tʃɑːmə/
[بریتانیا]/'tʃɑrmɚ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک فرد جذاب و دلربا
Word Forms
جمعcharmers

عبارات و ترکیب‌ها

snake charmer

مارمولک‌نگیر

جملات نمونه

The snake charmer reached out gingerly to touch the snake in his basket.

snake-charmer با احتیاط به آرامی دستش را دراز کرد تا مار را در سبدش لمس کند.

He is quite the charmer with the ladies.

او واقعاً با خانم ها خوشایند است.

The young man was known as a smooth-talking charmer.

او به عنوان یک فریبکار خوش‌صحبت شناخته می‌شد.

She couldn't resist the charm of the charismatic charmer.

او نمی‌توانست در برابر جذابیت فریبکار کاریزماتیک مقاومت کند.

The charming charmer won over the crowd with his wit.

فریبکار جذاب با هوش خود، دل تماشاچیان را به دست آورد.

He used his charm to become a successful charmer in the entertainment industry.

او از جذابیت خود برای تبدیل شدن به یک فریبکار موفق در صنعت سرگرمی استفاده کرد.

The charmer's smile could light up a room.

لبخند فریبکار می‌توانست یک اتاق را روشن کند.

She fell for the charmer's sweet words.

او قربانی کلمات شیرین فریبکار شد.

The charismatic charmer effortlessly captivated everyone in the room.

فریبکار کاریزماتیک به راحتی همه افراد اتاق را مجذوب خود کرد.

The charmer's presence added a touch of elegance to the event.

حضور فریبکار، ظرافت خاصی به این رویداد بخشید.

Despite his reputation as a charmer, he had a genuine heart.

با وجود اینکه او به عنوان یک فریبکار شناخته می‌شد، قلبی اصیل داشت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید