flirt

[ایالات متحده]/flɜːt/
[بریتانیا]/flɜːrt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vi. flirt کردن; بازی کردن با; به طور سطحی رفتار کردن

vt. دست تکان دادن; ناگهان بیرون آمدن

n. یک پرتاب سریع; یک flirt; یک شخص فریبنده
Word Forms
شکل سوم شخص مفردflirts
جمعflirts
صفت یا فعل حال استمراریflirting
قسمت سوم فعلflirted
زمان گذشتهflirted

عبارات و ترکیب‌ها

Flirt with someone

معاشقه کردن با کسی

Flirtatious behavior

رفتار اغوا کننده

Subtle flirtation

معاشقه ظریف

Flirting skills

مهارت معاشقه

flirt with

معاشقه کردن با

جملات نمونه

She likes to flirt with danger.

او دوست دارد با خطر بازی کند.

He has a reputation for being a flirt.

او به خاطر لاس زدن معروف است.

Stop trying to flirt with my sister!

دیگه سعی نکن با خواهر من لاس بزنی!

Flirting with disaster is not a good idea.

لاس زدن با فاجعه ایده خوبی نیست.

She knows how to flirt subtly.

او می داند چگونه به طور ظریف لاس بزند.

He couldn't help but flirt with the idea of quitting his job.

او نتوانست بدون اینکه به این فکر کند که شغلش را ترک کند، لاس بزند.

Flirting with the line between friendship and romance can be tricky.

لاس زدن با خط بین دوستی و عشق می تواند پیچیده باشد.

She flirted with the idea of moving to a different country.

او با این فکر که به یک کشور دیگر نقل مکان کند، لاس زد.

He tends to flirt with danger without realizing the consequences.

او معمولاً بدون درک عواقب با خطر لاس می زند.

Flirting with the boundaries of ethics can lead to trouble.

لاس زدن با حدود اخلاق می تواند منجر به مشکل شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید