chastising

[ایالات متحده]/ˈtʃæs.taɪz.ɪŋ/
[بریتانیا]/ˈtʃæˌstaɪz.ɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به شدت سرزنش کردن؛ به شدت کسی را سرزنش یا مجازات کردن، اغلب به صورت فیزیکی.

عبارات و ترکیب‌ها

chastising remarks

اظهارات تنبیهی

chastising tone

لحن تنبیهی

chastising words

کلمات تنبیهی

chastising behavior

رفتار تنبیهی

chastising speech

سخنرانی تنبیهی

chastising letter

نامه تنبیهی

chastising criticism

انتقاد تنبیهی

chastising comments

نظرات تنبیهی

chastising authority

قدرت تنبیهی

chastising gesture

حرکت تنبیهی

جملات نمونه

the teacher was chastising the students for their poor behavior.

معلم در حال سرزنش دانش‌آموزان به دلیل رفتار نامناسبشان بود.

she felt guilty after chastising her friend for being late.

او بعد از سرزنش دوستش به دلیل دیر رسیدن احساس گناه کرد.

the coach was chastising the players for not following the game plan.

مربی در حال سرزنش بازیکنان به دلیل عدم پیروی از طرح بازی بود.

chastising someone publicly can lead to embarrassment.

سرزنش کردن کسی علنا می تواند منجر به شرمس شود.

he was chastising himself for not studying harder.

او در حال سرزنش خود به دلیل تلاش نکردن بیشتر بود.

the manager was chastising the team for missing the deadline.

مدیر در حال سرزنش تیم به دلیل از دست دادن مهلت مقرر بود.

chastising children in front of others can be harmful.

سرزنش کردن کودکان جلوی دیگران می تواند مضر باشد.

she avoided chastising her employees during the meeting.

او از سرزنش کارمندانش در طول جلسه خودداری کرد.

chastising a loved one can strain your relationship.

سرزنش کردن یک فرد مورد علاقه می تواند رابطه شما را تحت فشار قرار دهد.

he was chastising himself for not taking the opportunity.

او در حال سرزنش خود به دلیل استفاده نکردن از فرصت بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید