chiefs

[ایالات متحده]/tʃiːfs/
[بریتانیا]/tʃifs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. رهبران یا سران یک گروه یا سازمان

عبارات و ترکیب‌ها

chiefs of staff

رهبران ستاد

tribal chiefs

رهبران قبیله‌ای

chiefs meeting

جلسه روسا

chiefs council

شورای روسا

chiefs agreement

توافق روسا

chiefs role

نقش روسا

chiefs decision

تصمیم روسا

chiefs authority

اختیار روسا

chiefs summit

نشست روسا

chiefs position

موقعیت روسا

جملات نمونه

the chiefs gathered to discuss the new policy.

رهبران برای بحث در مورد سیاست جدید گرد هم آمدند.

the chiefs of the tribe made an important decision.

رهبران قبیله تصمیم مهمی گرفتند.

several chiefs attended the annual conference.

چندین رئیس در کنفرانس سالانه شرکت کردند.

the chiefs are responsible for maintaining order.

رهبران مسئول حفظ نظم هستند.

the chiefs expressed their concerns about the project.

رهبران نگرانی های خود را در مورد پروژه بیان کردند.

the village chiefs held a meeting to resolve conflicts.

رهبران روستا نشینی برای حل اختلافات جلسه ای برگزار کردند.

local chiefs play a vital role in community leadership.

رهبران محلی نقش مهمی در رهبری جامعه ایفا می کنند.

the chiefs discussed strategies for economic development.

رهبران در مورد استراتژی های توسعه اقتصادی بحث کردند.

many chiefs are advocating for environmental protection.

بسیاری از رهبران از حمایت از حفاظت از محیط زیست حمایت می کنند.

the chiefs signed a treaty to strengthen alliances.

رهبران برای تقویت اتحادها معاهده ای امضا کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید