chiefships

[ایالات متحده]/ˈtʃiːfʃɪps/
[بریتانیا]/ˈtʃifˌʃɪps/

ترجمه

n. موقعیت یا مقام یک رئیس

عبارات و ترکیب‌ها

chiefships duties

وظایف روسا

chiefships roles

نقش‌های روسا

chiefships responsibilities

مسئولیت‌های روسا

chiefships positions

موقعیت‌های روسا

chiefships authority

اختیارات روسا

chiefships selection

انتخاب روسا

chiefships training

آموزش روسا

chiefships council

شورای روسا

chiefships appointment

انتصاب روسا

chiefships management

مدیریت روسا

جملات نمونه

the chiefships of the tribes were often contested.

رهبری قبایل اغلب مورد مناقشه بود.

he was appointed to lead the chiefships of the council.

او برای رهبری مقام‌های شورای عالی منصوب شد.

traditions surrounding chiefships vary among cultures.

رسوم مربوط به مقام‌های عالی‌رتبه در میان فرهنگ‌ها متفاوت است.

she studied the history of chiefships in ancient societies.

او تاریخچه مقام‌های عالی‌رتبه را در جوامع باستانی مطالعه کرد.

chiefships can influence the political landscape of a region.

مقام‌های عالی‌رتبه می‌توانند بر چشم‌انداز سیاسی یک منطقه تأثیر بگذارند.

the transition of chiefships often led to power struggles.

انتقال مقام‌های عالی‌رتبه اغلب منجر به درگیری‌های قدرت می‌شد.

understanding chiefships is crucial for anthropological studies.

درک مقام‌های عالی‌رتبه برای مطالعات مردم‌شناسی بسیار مهم است.

in some regions, chiefships are hereditary.

در برخی مناطق، مقام‌های عالی‌رتبه ارثی هستند.

the chiefships were traditionally held by the elders.

مقام‌های عالی‌رتبه به طور سنتی توسط بزرگان برگزار می‌شدند.

he wrote a thesis on the evolution of chiefships.

او تز دکترای خود را در مورد تکامل مقام‌های عالی‌رتبه نوشت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید