childless

[ایالات متحده]/'tʃaɪldləs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. بدون فرزندان.

جملات نمونه

Many childless couples adopt children.

زوج‌های بدون فرزند اغلب کودکان را به فرزندی می‌گیرند.

fertility treatment can seem like a lifeline to childless couples.

درمان باروری می‌تواند برای زوج‌های بدون فرزند مانند یک راه نجات به نظر برسد.

The typical family may remain childless and consist only of a man and a woman.

خانواده‌ی معمولی ممکن است بدون فرزند بماند و فقط از یک مرد و زن تشکیل شده باشد.

if he dies childless he is to make over his share of the estate to his brother.

اگر بدون فرزند بمیرد، باید سهم ارثیه خود را به برادرش واگذار کند.

And Henry-wifeless, childless, jobless-never had to tussle with such details as variable-rate mortgages.

و هنری - بدون همسر، بدون فرزند، بدون شغل - هرگز مجبور نشد با جزئیاتی مانند وام‌های با نرخ متغیر دست و پنجه نرم کند.

"These families may raise children as their chief occupation, leaving the childless families free to move from job to job."

«این خانواده‌ها ممکن است فرزندپروری را به عنوان شغل اصلی خود انتخاب کنند و به این ترتیب به خانواده‌های بدون فرزند اجازه دهند تا از شغلی به شغل دیگر بروند.»

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید