prolific writer
نویسنده پربار
prolific artist
هنرمند پربار
prolific songwriter
اهنگساز پربار
prolific inventor
مخترع پربار
Mice are prolific breeders.
خردهموشها تولیدکنندههای پربار هستند.
a family prolific of children
خانوادهای پربار از فرزندان
prolific in the production of fruit
در تولید میوه بسیار بارور
a prolific writer. infertile
یک نویسنده پربار. باردار نیست
Dickens was a prolific writer.
دیکنز یک نویسنده پربار بود.
the worms are prolific egg-layers.
کرمها تخمگذاریهای پربار هستند.
in captivity tigers are prolific breeders.
در اسارت، ببرها تولیدکنندگان باروری هستند.
he was a prolific composer of operas.
او یک آهنگساز اپرای پربار بود.
mahogany was once prolific in the tropical forests.
ماهوگنی زمانی در جنگلهای استوایی بسیار رایج بود.
the prolific rivers and lakes around Galway.
رودخانهها و دریاچههای پربار در اطراف گالوی.
a prolific artist.See Synonyms at fertile
یک هنرمند پربار. برای مترادفها به حاصلخیز مراجعه کنید
prolific writer
نویسنده پربار
prolific artist
هنرمند پربار
prolific songwriter
اهنگساز پربار
prolific inventor
مخترع پربار
Mice are prolific breeders.
خردهموشها تولیدکنندههای پربار هستند.
a family prolific of children
خانوادهای پربار از فرزندان
prolific in the production of fruit
در تولید میوه بسیار بارور
a prolific writer. infertile
یک نویسنده پربار. باردار نیست
Dickens was a prolific writer.
دیکنز یک نویسنده پربار بود.
the worms are prolific egg-layers.
کرمها تخمگذاریهای پربار هستند.
in captivity tigers are prolific breeders.
در اسارت، ببرها تولیدکنندگان باروری هستند.
he was a prolific composer of operas.
او یک آهنگساز اپرای پربار بود.
mahogany was once prolific in the tropical forests.
ماهوگنی زمانی در جنگلهای استوایی بسیار رایج بود.
the prolific rivers and lakes around Galway.
رودخانهها و دریاچههای پربار در اطراف گالوی.
a prolific artist.See Synonyms at fertile
یک هنرمند پربار. برای مترادفها به حاصلخیز مراجعه کنید
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید