prolific

[ایالات متحده]/prəˈlɪfɪk/
[بریتانیا]/prəˈlɪfɪk/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. تولید کننده آثار یا نتایج فراوان؛ فراوان.

عبارات و ترکیب‌ها

prolific writer

نویسنده پربار

prolific artist

هنرمند پربار

prolific songwriter

اهنگساز پربار

prolific inventor

مخترع پربار

جملات نمونه

Mice are prolific breeders.

خرده‌موش‌ها تولیدکننده‌های پربار هستند.

a family prolific of children

خانواده‌ای پربار از فرزندان

prolific in the production of fruit

در تولید میوه بسیار بارور

a prolific writer. infertile

یک نویسنده پربار. باردار نیست

Dickens was a prolific writer.

دیکنز یک نویسنده پربار بود.

the worms are prolific egg-layers.

کرم‌ها تخم‌گذاری‌های پربار هستند.

in captivity tigers are prolific breeders.

در اسارت، ببرها تولیدکنندگان باروری هستند.

he was a prolific composer of operas.

او یک آهنگساز اپرای پربار بود.

mahogany was once prolific in the tropical forests.

ماهوگنی زمانی در جنگل‌های استوایی بسیار رایج بود.

the prolific rivers and lakes around Galway.

رودخانه‌ها و دریاچه‌های پربار در اطراف گالوی.

a prolific artist.See Synonyms at fertile

یک هنرمند پربار. برای مترادف‌ها به حاصلخیز مراجعه کنید

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید