chiseled features
ویژگیهای برجسته
chiseled jawline
خط فک برجسته
chiseled physique
اندام ورزیده
chiseled abs
عضلات شکم برجسته
chiseled look
ظاهر برجسته
chiseled cheekbones
گونههای تراشیده
chiseled silhouette
سیلوئت برجسته
chiseled body
بدن ورزیده
chiseled arms
بازوهای ورزیده
he has a chiseled jawline that makes him look very attractive.
او خط فک برجستهای دارد که باعث میشود خیلی جذاب به نظر برسد.
her chiseled features were highlighted by the soft lighting.
ویژگیهای برجسته صورت او در نور ملایم به خوبی نمایان شده بود.
the statue had a chiseled appearance that impressed everyone.
مجسمه دارای ظاهری تراشیده شده بود که همه را تحت تأثیر قرار داد.
he works out regularly to maintain his chiseled physique.
او به طور منظم ورزش میکند تا اندام ورزیده خود را حفظ کند.
she admired his chiseled arms as he lifted weights.
او به بازوهای ورزیده او نگاه کرد در حالی که وزنه میزد.
the artist focused on creating chiseled details in the sculpture.
هنرمند روی ایجاد جزئیات برجسته در مجسمه تمرکز کرد.
his chiseled features made him a perfect choice for the role.
ویژگیهای برجسته صورت او او را برای این نقش یک انتخاب عالی کرد.
the model had chiseled cheekbones that stood out in photos.
گونههای استخوانی مدل در عکسها به خوبی نمایان بودند.
with a chiseled physique, he easily caught everyone's attention.
با اندام ورزیده، او به راحتی توجه همه را به خود جلب کرد.
the chiseled lines of the architecture gave it a modern feel.
خطوط برجسته معماری به آن حال و هوای مدرن بخشید.
chiseled features
ویژگیهای برجسته
chiseled jawline
خط فک برجسته
chiseled physique
اندام ورزیده
chiseled abs
عضلات شکم برجسته
chiseled look
ظاهر برجسته
chiseled cheekbones
گونههای تراشیده
chiseled silhouette
سیلوئت برجسته
chiseled body
بدن ورزیده
chiseled arms
بازوهای ورزیده
he has a chiseled jawline that makes him look very attractive.
او خط فک برجستهای دارد که باعث میشود خیلی جذاب به نظر برسد.
her chiseled features were highlighted by the soft lighting.
ویژگیهای برجسته صورت او در نور ملایم به خوبی نمایان شده بود.
the statue had a chiseled appearance that impressed everyone.
مجسمه دارای ظاهری تراشیده شده بود که همه را تحت تأثیر قرار داد.
he works out regularly to maintain his chiseled physique.
او به طور منظم ورزش میکند تا اندام ورزیده خود را حفظ کند.
she admired his chiseled arms as he lifted weights.
او به بازوهای ورزیده او نگاه کرد در حالی که وزنه میزد.
the artist focused on creating chiseled details in the sculpture.
هنرمند روی ایجاد جزئیات برجسته در مجسمه تمرکز کرد.
his chiseled features made him a perfect choice for the role.
ویژگیهای برجسته صورت او او را برای این نقش یک انتخاب عالی کرد.
the model had chiseled cheekbones that stood out in photos.
گونههای استخوانی مدل در عکسها به خوبی نمایان بودند.
with a chiseled physique, he easily caught everyone's attention.
با اندام ورزیده، او به راحتی توجه همه را به خود جلب کرد.
the chiseled lines of the architecture gave it a modern feel.
خطوط برجسته معماری به آن حال و هوای مدرن بخشید.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید