chiseled

[ایالات متحده]/ˈtʃɪz.əld/
[بریتانیا]/ˈtʃɪz.əld/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. دارای خطوط واضح و مشخص
v. زمان گذشته چکش‌کاری; گذشته نقاشی چکش‌کاری

عبارات و ترکیب‌ها

chiseled features

ویژگی‌های برجسته

chiseled jawline

خط فک برجسته

chiseled physique

اندام ورزیده

chiseled abs

عضلات شکم برجسته

chiseled look

ظاهر برجسته

chiseled cheekbones

گونه‌های تراشیده

chiseled silhouette

سیلوئت برجسته

chiseled body

بدن ورزیده

chiseled arms

بازوهای ورزیده

جملات نمونه

he has a chiseled jawline that makes him look very attractive.

او خط فک برجسته‌ای دارد که باعث می‌شود خیلی جذاب به نظر برسد.

her chiseled features were highlighted by the soft lighting.

ویژگی‌های برجسته صورت او در نور ملایم به خوبی نمایان شده بود.

the statue had a chiseled appearance that impressed everyone.

مجسمه دارای ظاهری تراشیده شده بود که همه را تحت تأثیر قرار داد.

he works out regularly to maintain his chiseled physique.

او به طور منظم ورزش می‌کند تا اندام ورزیده خود را حفظ کند.

she admired his chiseled arms as he lifted weights.

او به بازوهای ورزیده او نگاه کرد در حالی که وزنه می‌زد.

the artist focused on creating chiseled details in the sculpture.

هنرمند روی ایجاد جزئیات برجسته در مجسمه تمرکز کرد.

his chiseled features made him a perfect choice for the role.

ویژگی‌های برجسته صورت او او را برای این نقش یک انتخاب عالی کرد.

the model had chiseled cheekbones that stood out in photos.

گونه‌های استخوانی مدل در عکس‌ها به خوبی نمایان بودند.

with a chiseled physique, he easily caught everyone's attention.

با اندام ورزیده، او به راحتی توجه همه را به خود جلب کرد.

the chiseled lines of the architecture gave it a modern feel.

خطوط برجسته معماری به آن حال و هوای مدرن بخشید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید