clairvoyant

[ایالات متحده]/kleəˈvɔɪənt/
[بریتانیا]/klerˈvɔɪənt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. شخص با بینش
adj. درک کننده، با بینش
Word Forms

جملات نمونه

Sensorium: A class of Transmutations. Superhuman powers of sensation, from the perception of auras to clairvoyant observations of distant places and people.

حسگر: دسته‌ای از تحولات. قدرت‌های حسی فراطبیعی، از درک هاله گرفته تا مشاهدات فراطبیعی مکان‌ها و افراد دوردست.

She claims to be a clairvoyant and can predict the future.

او ادعا می‌کند که روشن‌بینی دارد و می‌تواند آینده را پیش‌بینی کند.

The clairvoyant had a vision of a major earthquake.

پیشگوی دیدی از یک زلزله بزرگ داشت.

Many people seek advice from clairvoyants when they are facing difficult decisions.

بسیاری از مردم در هنگام مواجهه با تصمیمات دشوار، از پیشگویان مشورت می‌گیرند.

The clairvoyant's accurate predictions amazed everyone at the party.

پیش‌بینی‌های دقیق پیشگو همه را در مهمانی شگفت‌زده کرد.

Some people believe that clairvoyants have a special gift to see things others cannot.

برخی از مردم معتقدند که پیشگویان موهبتی خاص برای دیدن چیزهایی دارند که دیگران نمی‌توانند ببینند.

The clairvoyant gazed into her crystal ball for answers.

پیشگو برای یافتن پاسخ به درون توپ بلور خود خیره شد.

Despite skepticism, many people still turn to clairvoyants for guidance.

با وجود بدبینی، بسیاری از مردم هنوز برای راهنمایی به پیشگویان مراجعه می‌کنند.

The clairvoyant's readings are said to be eerily accurate.

گفته می‌شود که پیش‌بینی‌های پیشگو به طرز وهم‌آلودی دقیق هستند.

She consulted a clairvoyant to help her make a decision about her career.

او برای کمک به تصمیم‌گیری در مورد شغلش با یک پیشگو مشورت کرد.

The clairvoyant's insights into people's personalities were surprisingly spot-on.

بینش‌های پیشگو در مورد شخصیت افراد به طرز شگفت‌آوری دقیق بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید