clanged shut
بسته شد با صدای بلند
clanged loudly
با صدای بلند زنگ زد
clanged together
همراه هم زنگ زدند
clanged again
دوباره زنگ زد
clanged hard
سخت زنگ زد
clanged on
روی آن زنگ زد
clanged in
داخل آن زنگ زد
clanged out
خارج آن زنگ زد
clanged above
بالای آن زنگ زد
clanged below
پایین آن زنگ زد
the metal gates clanged shut behind them.
دروازههای فلزی پشت سرشان با صدای بلند بسته شدند.
as the train departed, the bell clanged loudly.
همانطور که قطار حرکت میکرد، زنگ با صدای بلند به صدا درآمد.
the chef dropped the pan, and it clanged on the floor.
سرآشپز تابه را انداخت و آن روی زمین با صدای بلند برخورد کرد.
the church bells clanged at noon.
زنگهای کلیسا در ظهر به صدا درآمدند.
the metal chains clanged as they were pulled.
زنجیرهای فلزی با کشیده شدنشان با صدای بلند برخورد میکردند.
he clanged the cymbals together to create a loud sound.
او برای ایجاد صدای بلند، سنجها را به هم کوبید.
with a sudden movement, the door clanged against the wall.
با یک حرکت ناگهانی، در به دیوار برخورد کرد و صدای بلند تولید کرد.
the metal sign clanged in the wind.
تابلو فلزی در باد با صدای بلند برخورد میکرد.
they clanged their glasses together in a toast.
آنها لیوانهای خود را به هم کوبیدند تا مژده دهند.
as the workers left, their tools clanged in the truck.
همانطور که کارگران میرفتند، ابزارآلاتشان در کامیون با صدای بلند برخورد میکرد.
clanged shut
بسته شد با صدای بلند
clanged loudly
با صدای بلند زنگ زد
clanged together
همراه هم زنگ زدند
clanged again
دوباره زنگ زد
clanged hard
سخت زنگ زد
clanged on
روی آن زنگ زد
clanged in
داخل آن زنگ زد
clanged out
خارج آن زنگ زد
clanged above
بالای آن زنگ زد
clanged below
پایین آن زنگ زد
the metal gates clanged shut behind them.
دروازههای فلزی پشت سرشان با صدای بلند بسته شدند.
as the train departed, the bell clanged loudly.
همانطور که قطار حرکت میکرد، زنگ با صدای بلند به صدا درآمد.
the chef dropped the pan, and it clanged on the floor.
سرآشپز تابه را انداخت و آن روی زمین با صدای بلند برخورد کرد.
the church bells clanged at noon.
زنگهای کلیسا در ظهر به صدا درآمدند.
the metal chains clanged as they were pulled.
زنجیرهای فلزی با کشیده شدنشان با صدای بلند برخورد میکردند.
he clanged the cymbals together to create a loud sound.
او برای ایجاد صدای بلند، سنجها را به هم کوبید.
with a sudden movement, the door clanged against the wall.
با یک حرکت ناگهانی، در به دیوار برخورد کرد و صدای بلند تولید کرد.
the metal sign clanged in the wind.
تابلو فلزی در باد با صدای بلند برخورد میکرد.
they clanged their glasses together in a toast.
آنها لیوانهای خود را به هم کوبیدند تا مژده دهند.
as the workers left, their tools clanged in the truck.
همانطور که کارگران میرفتند، ابزارآلاتشان در کامیون با صدای بلند برخورد میکرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید