clasping hands
در دست گرفتن
clasping fingers
در آغوش گرفتن انگشتان
clasping arms
در آغوش گرفتن بازوها
clasping a book
در دست گرفتن کتاب
clasping a trophy
در دست گرفتن جام
clasping a necklace
در دست گرفتن گردنبند
clasping a child
در آغوش گرفتن کودک
clasping a pen
در دست گرفتن قلم
clasping a letter
در دست گرفتن نامه
clasping a gift
در دست گرفتن هدیه
she was clasping her hands in excitement.
او در حالی که از هیجان دستهایش را در هم میفشرد.
he was clasping the book tightly as he read.
او در حالی که مطالعه میکرد، کتاب را محکم در دست میفشرد.
the child was clasping her mother's hand.
کودک دست مادرش را محکم در دست گرفته بود.
clasping the necklace, she admired its beauty.
در حالی که گردنبند را در دست میفشرد، به زیبایی آن نگاه کرد.
they were clasping each other in a warm embrace.
آنها در آغوش گرمی یکدیگر را در دست گرفته بودند.
he was clasping his briefcase as he walked.
او در حالی که راه میرفت، کیف دستی خود را در دست میفشرد.
the climber was clasping the rock for support.
صخرهنورد برای حمایت، سنگ را در دست میفشرد.
she found comfort in clasping her favorite teddy bear.
او در حالی که خرس عرشدی مورد علاقهاش را در دست میفشرد، احساس آرامش میکرد.
clasping his hands, he made a silent prayer.
در حالی که دستهایش را در هم میفشرد، دعایی بیصدا کرد.
clasping the steering wheel, she focused on the road.
در حالی که دستش را روی فرمان میگذاشت، روی جاده تمرکز کرد.
clasping hands
در دست گرفتن
clasping fingers
در آغوش گرفتن انگشتان
clasping arms
در آغوش گرفتن بازوها
clasping a book
در دست گرفتن کتاب
clasping a trophy
در دست گرفتن جام
clasping a necklace
در دست گرفتن گردنبند
clasping a child
در آغوش گرفتن کودک
clasping a pen
در دست گرفتن قلم
clasping a letter
در دست گرفتن نامه
clasping a gift
در دست گرفتن هدیه
she was clasping her hands in excitement.
او در حالی که از هیجان دستهایش را در هم میفشرد.
he was clasping the book tightly as he read.
او در حالی که مطالعه میکرد، کتاب را محکم در دست میفشرد.
the child was clasping her mother's hand.
کودک دست مادرش را محکم در دست گرفته بود.
clasping the necklace, she admired its beauty.
در حالی که گردنبند را در دست میفشرد، به زیبایی آن نگاه کرد.
they were clasping each other in a warm embrace.
آنها در آغوش گرمی یکدیگر را در دست گرفته بودند.
he was clasping his briefcase as he walked.
او در حالی که راه میرفت، کیف دستی خود را در دست میفشرد.
the climber was clasping the rock for support.
صخرهنورد برای حمایت، سنگ را در دست میفشرد.
she found comfort in clasping her favorite teddy bear.
او در حالی که خرس عرشدی مورد علاقهاش را در دست میفشرد، احساس آرامش میکرد.
clasping his hands, he made a silent prayer.
در حالی که دستهایش را در هم میفشرد، دعایی بیصدا کرد.
clasping the steering wheel, she focused on the road.
در حالی که دستش را روی فرمان میگذاشت، روی جاده تمرکز کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید