gripping

[ایالات متحده]/ˈɡrɪpɪŋ/
[بریتانیا]/ˈɡrɪpɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. جلب توجه کسی; متمرکز نگه داشتن توجه کسی
v. محکم نگه داشتن; مجذوب کردن
Word Forms
صفت یا فعل حال استمراریgripping

عبارات و ترکیب‌ها

grip strength

قدرت گرفتن

hand grip

گرفتن دست

جملات نمونه

the paralysis gripping the country.

فلج کشور

a gripping political thriller

یک تریلر سیاسی جذاب

this gripping race still offers the opportunity to dislodge the leader.

این مسابقه هیجان انگیز هنوز فرصتی برای کنار زدن رهبر ارائه می دهد.

The play was so gripping that the audience quickly-fied with the actors.

نمایش به گونه ای جذاب بود که تماشاگران به سرعت با بازیگران همذات پنداری کردند.

Pliers for gripping and manipulating.

انبر برای گرفتن و دستکاری کردن.

Mr Glenny is gripping on the interplay between state power and criminality.

آقای Glenny در مورد تعامل بین قدرت ایالت و جنایتکاری صحبت می کند.

Hall skilfully weaves the historical research into a gripping narrative.

هال به طرز ماهرانه ای تحقیقات تاریخی را در یک روایت جذاب می بافد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید