clutching at straws
چسبیدن به حاشیه
clutching tightly
سفت چسبیدن
clutching hands
چسبیدن دستها
clutching fear
چسبیدن به ترس
clutching bag
چسبیدن به کیف
clutching heart
چسبیدن به قلب
clutching pain
چسبیدن به درد
clutching throat
چسبیدن به گلو
clutching hope
چسبیدن به امید
clutching victory
چسبیدن به پیروزی
she was clutching her bag tightly as she walked through the crowded market.
او در حالی که از بازار شلوغ عبور میکرد، کیف خود را محکم در دست گرفته بود.
he was clutching the steering wheel nervously during the storm.
او در طول طوفان، فرمان را با نگرانی محکم در دست گرفته بود.
the child was clutching her teddy bear for comfort.
کودک برای آرامش، خرس عرکسی خود را محکم در دست گرفته بود.
clutching the microphone, she began to sing her heart out.
او در حالی که میکروفون را محکم در دست گرفته بود، شروع به خواندن با تمام وجود کرد.
he was clutching the letter, unsure of how to respond.
او نامه را محکم در دست گرفته بود و نمیدانست چگونه باید پاسخ دهد.
clutching the edge of the table, she tried to steady herself.
او در حالی که لبهی میز را محکم در دست گرفته بود، سعی کرد تعادل خود را حفظ کند.
the dog was clutching a stick in its mouth, ready to play.
سگ یک چوب را در دهانش محکم گرفته بود و آماده بازی بود.
clutching her phone, she anxiously awaited the call.
او در حالی که تلفن همراه خود را محکم در دست گرفته بود، با اضطراب منتظر تماس تلفنی بود.
he was clutching his chest, feeling the weight of his worries.
او سینهاش را محکم در دست گرفته بود و احساس سنگینی نگرانیهایش میکرد.
clutching the ticket, she felt a surge of excitement.
او بلیط را محکم در دست گرفته بود و احساس یک موج هیجان کرد.
clutching at straws
چسبیدن به حاشیه
clutching tightly
سفت چسبیدن
clutching hands
چسبیدن دستها
clutching fear
چسبیدن به ترس
clutching bag
چسبیدن به کیف
clutching heart
چسبیدن به قلب
clutching pain
چسبیدن به درد
clutching throat
چسبیدن به گلو
clutching hope
چسبیدن به امید
clutching victory
چسبیدن به پیروزی
she was clutching her bag tightly as she walked through the crowded market.
او در حالی که از بازار شلوغ عبور میکرد، کیف خود را محکم در دست گرفته بود.
he was clutching the steering wheel nervously during the storm.
او در طول طوفان، فرمان را با نگرانی محکم در دست گرفته بود.
the child was clutching her teddy bear for comfort.
کودک برای آرامش، خرس عرکسی خود را محکم در دست گرفته بود.
clutching the microphone, she began to sing her heart out.
او در حالی که میکروفون را محکم در دست گرفته بود، شروع به خواندن با تمام وجود کرد.
he was clutching the letter, unsure of how to respond.
او نامه را محکم در دست گرفته بود و نمیدانست چگونه باید پاسخ دهد.
clutching the edge of the table, she tried to steady herself.
او در حالی که لبهی میز را محکم در دست گرفته بود، سعی کرد تعادل خود را حفظ کند.
the dog was clutching a stick in its mouth, ready to play.
سگ یک چوب را در دهانش محکم گرفته بود و آماده بازی بود.
clutching her phone, she anxiously awaited the call.
او در حالی که تلفن همراه خود را محکم در دست گرفته بود، با اضطراب منتظر تماس تلفنی بود.
he was clutching his chest, feeling the weight of his worries.
او سینهاش را محکم در دست گرفته بود و احساس سنگینی نگرانیهایش میکرد.
clutching the ticket, she felt a surge of excitement.
او بلیط را محکم در دست گرفته بود و احساس یک موج هیجان کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید