climaxing

[ایالات متحده]/[ˈklaɪ.mæks.ɪŋ]/
[بریتانیا]/[ˈklaɪ.mæks.ɪŋ]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. (گذاره‌ی فعلی از climax) به اوج رسیدن؛ به اوج ختم شدن؛ چیزی را به اوج رساندن؛ به اوج ختم کردن.
adj. مربوط به یا ویژگی اوج.

عبارات و ترکیب‌ها

climaxing scene

صحنه اوج‌گیری

climaxing with joy

با اوج‌گیری خوشحالی

climaxing performance

اجرا با اوج‌گیری

climaxing event

رویداد اوج‌گیری

climaxing relationship

رابطه اوج‌گیری

climaxing novel

رمان اوج‌گیری

climaxing moment

لحظه اوج‌گیری

climaxing season

فصل اوج‌گیری

climaxing story

داستان اوج‌گیری

climaxing beautifully

با اوج‌گیری زیبا

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید