clinching deal
معامله تعیینکننده
clinching victory
پیروزی قاطع
clinching moment
لحظه تعیینکننده
clinching argument
استدلال قاطع
clinching win
برد قاطع
clinching point
نقطه تعیینکننده
clinching play
حرکت تعیینکننده
clinching round
دور تعیینکننده
clinching score
امتیاز تعیینکننده
clinching goal
گل تعیینکننده
clinching the deal was a significant achievement for the team.
بستن قرارداد یک دستاورد مهم برای تیم بود.
he is known for clinching victories in tight competitions.
او به خاطر کسب پیروزی در مسابقات سخت مشهور است.
clinching a job offer can be a challenging process.
کسب پیشنهاد شغلی می تواند یک فرآیند چالش برانگیز باشد.
she felt proud after clinching first place in the race.
او بعد از کسب مقام اول در مسابقه احساس غرور کرد.
the negotiations ended successfully with both sides clinching an agreement.
مذاکرات با موفقیت به پایان رسید و هر دو طرف به توافق رسیدند.
clinching the championship title was their ultimate goal.
کسب عنوان قهرمانی هدف نهایی آنها بود.
he has a knack for clinching important contracts.
او استعداد خاصی در بستن قراردادهای مهم دارد.
clinching the trophy was a dream come true for the players.
کسب جام رویای آنها را به واقعیت تبدیل کرد.
after months of hard work, they finally succeeded in clinching the project.
پس از ماه ها تلاش سخت، آنها سرانجام موفق به کسب پروژه شدند.
clinching the title of best seller requires dedication and strategy.
کسب عنوان پرفروش ترین کتاب نیاز به تعهد و استراتژی دارد.
clinching deal
معامله تعیینکننده
clinching victory
پیروزی قاطع
clinching moment
لحظه تعیینکننده
clinching argument
استدلال قاطع
clinching win
برد قاطع
clinching point
نقطه تعیینکننده
clinching play
حرکت تعیینکننده
clinching round
دور تعیینکننده
clinching score
امتیاز تعیینکننده
clinching goal
گل تعیینکننده
clinching the deal was a significant achievement for the team.
بستن قرارداد یک دستاورد مهم برای تیم بود.
he is known for clinching victories in tight competitions.
او به خاطر کسب پیروزی در مسابقات سخت مشهور است.
clinching a job offer can be a challenging process.
کسب پیشنهاد شغلی می تواند یک فرآیند چالش برانگیز باشد.
she felt proud after clinching first place in the race.
او بعد از کسب مقام اول در مسابقه احساس غرور کرد.
the negotiations ended successfully with both sides clinching an agreement.
مذاکرات با موفقیت به پایان رسید و هر دو طرف به توافق رسیدند.
clinching the championship title was their ultimate goal.
کسب عنوان قهرمانی هدف نهایی آنها بود.
he has a knack for clinching important contracts.
او استعداد خاصی در بستن قراردادهای مهم دارد.
clinching the trophy was a dream come true for the players.
کسب جام رویای آنها را به واقعیت تبدیل کرد.
after months of hard work, they finally succeeded in clinching the project.
پس از ماه ها تلاش سخت، آنها سرانجام موفق به کسب پروژه شدند.
clinching the title of best seller requires dedication and strategy.
کسب عنوان پرفروش ترین کتاب نیاز به تعهد و استراتژی دارد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید