clinching

[ایالات متحده]/klɪnʧɪŋ/
[بریتانیا]/klɪnʧɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. محکم نگه داشتن (به ویژه دو نفر)؛ محکم نگه داشتن با هم (به ویژه دو نفر)؛ محکم نگه داشتن (به ویژه دو نفر)؛ محکم نگه داشتن با هم (به ویژه دو نفر)؛ حل و فصل یک اختلاف یا نهایی کردن یک معامله

عبارات و ترکیب‌ها

clinching deal

معامله تعیین‌کننده

clinching victory

پیروزی قاطع

clinching moment

لحظه تعیین‌کننده

clinching argument

استدلال قاطع

clinching win

برد قاطع

clinching point

نقطه تعیین‌کننده

clinching play

حرکت تعیین‌کننده

clinching round

دور تعیین‌کننده

clinching score

امتیاز تعیین‌کننده

clinching goal

گل تعیین‌کننده

جملات نمونه

clinching the deal was a significant achievement for the team.

بستن قرارداد یک دستاورد مهم برای تیم بود.

he is known for clinching victories in tight competitions.

او به خاطر کسب پیروزی در مسابقات سخت مشهور است.

clinching a job offer can be a challenging process.

کسب پیشنهاد شغلی می تواند یک فرآیند چالش برانگیز باشد.

she felt proud after clinching first place in the race.

او بعد از کسب مقام اول در مسابقه احساس غرور کرد.

the negotiations ended successfully with both sides clinching an agreement.

مذاکرات با موفقیت به پایان رسید و هر دو طرف به توافق رسیدند.

clinching the championship title was their ultimate goal.

کسب عنوان قهرمانی هدف نهایی آنها بود.

he has a knack for clinching important contracts.

او استعداد خاصی در بستن قراردادهای مهم دارد.

clinching the trophy was a dream come true for the players.

کسب جام رویای آنها را به واقعیت تبدیل کرد.

after months of hard work, they finally succeeded in clinching the project.

پس از ماه ها تلاش سخت، آنها سرانجام موفق به کسب پروژه شدند.

clinching the title of best seller requires dedication and strategy.

کسب عنوان پرفروش ترین کتاب نیاز به تعهد و استراتژی دارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید