clot

[ایالات متحده]/klɒt/
[بریتانیا]/klɑːt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vi. لخته شدن
n. توده‌ای که توسط لخته شدن تشکیل شده است
vt. باعث لخته شدن به یک توده شدن
Word Forms
شکل سوم شخص مفردclots
صفت یا فعل حال استمراریclotting
زمان گذشتهclotted
جمعclots
قسمت سوم فعلclotted

عبارات و ترکیب‌ها

blood clot

گرفتگی خون

arterial clot

خون‌رسانی شریانی

clotting disorder

اختلال انعقادی

clot formation

تشکیل لخته

clot prevention

جلوگیری از تشکیل لخته

جملات نمونه

a flat, wet clot of dead leaves.

توده صاف، خیس و برگ‌های مرده

Milk clots when it turns sour.

شیر منعقد می‌شود وقتی ترش می‌شود.

"You've broken that dish, you clot!"

تو شكستي ظرف رو، احمق!

a clot of automobiles blocking the tunnel's entrance.

گروهی از اتومبیل‌ها که ورودی تونل را مسدود کرده‌اند.

When you cut yourself, blood clots and forms a scab.

وقتی به خودت آسیب می‌زنی، لخته خون ایجاد می‌شود و یک پوسته روی آن شکل می‌گیرد.

A year ago he had a blood clot removed from his brain.

یک سال پیش، یک لخته خون از مغزش خارج کردند.

At highest field strengths, the core of the clot may have low signal on T2-weighted images, due to the presence of intracellular methemoglobin or of deoxyhemoglobin.

در بالاترین قدرت میدان، هسته لخته ممکن است دارای سیگنال کم در تصاویر وزن‌دار T2 باشد، به دلیل وجود متموگلوبین داخل سلولی یا دزوکسی هموگلوبین.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید