clotting

[ایالات متحده]/[ˈklɒtɪŋ]/
[بریتانیا]/[ˈklɒtɪŋ]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. فرایند تشکیل لخته خون؛ لخته خون
v. تشکیل لخته خون کردن؛ (خون) به طور غیرطبیعی گوچ درآوردن
Word Forms
جمعclottings

عبارات و ترکیب‌ها

clotting factor

عوامل جویدگی

blood clotting

جویدگی خون

prevent clotting

جلوگیری از جویدگی

clotting disorder

اختلال در جویدگی

clotted milk

شیر جویده شده

clotting process

فرآیند جویدگی

rapid clotting

جویدگی سریع

clotting agent

ماده جویدگی

after clotting

پس از جویدگی

clotting time

زمان جویدگی

جملات نمونه

the blood clotting process is vital for healing wounds.

فرآیند تجمع خون برای جا به جایی زخم‌ها حیاتی است.

excessive clotting can lead to dangerous blood clots.

تجمع زیاد خون می‌تواند منجر به تشکیل لخته‌های خونی خطرناک شود.

anticoagulant medication prevents blood clotting.

داروی ضد لخته‌سازی از تجمع خون جلوگیری می‌کند.

clotting factors are essential for proper coagulation.

عوامل لخته‌سازی برای جمع‌شدن مناسب خون ضروری هستند.

the patient experienced abnormal clotting in their veins.

بیمار در رگ‌های خود تجمع غیرطبیعی خون را تجربه کرد.

rapid clotting is a sign of a potential medical issue.

تجمع سریع خون نشانه‌ای از یک مسئله پزشکی محتمل است.

doctors monitor clotting time to assess bleeding risk.

پزشکان زمان لخته‌سازی را برای ارزیابی خطر خونریزی مانیتور می‌کنند.

vitamin k plays a crucial role in blood clotting.

ویتامین K نقش حیاتی در لخته‌سازی خون دارد.

clotting disorders can increase the risk of stroke.

اختلالات لخته‌سازی می‌توانند خطر ایسکمی را افزایش دهند.

the test measured the speed of blood clotting.

این آزمایش سرعت لخته‌سازی خون را اندازه‌گیری کرد.

clotting is a complex physiological process.

لخته‌سازی یک فرآیند فیزیولوژیک پیچیده است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید