co-dependently

[ایالات متحده]/[kəʊˈdepɪndəntli]/
[بریتانیا]/[koʊˈdɛpəndəntli]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به گونه‌ای که وابستگی متقابل دارد؛ به‌طوری‌که از فرد دیگری در حمایت عاطفی یا روانشناختی بهره می‌برد؛ به گونه‌ای که رفتار وابستگی متقابل را نشان می‌دهد؛ بیش از حد به حالت خوب فرد دیگری اهتمام دارد.

عبارات و ترکیب‌ها

co-dependently relating

تعامل به صورت وابستگی متقابل

co-dependently involved

ارتباط داشتن به صورت وابستگی متقابل

co-dependently functioning

کار کردن به صورت وابستگی متقابل

co-dependently existing

وجود داشتن به صورت وابستگی متقابل

co-dependently working

کار کردن به صورت وابستگی متقابل

co-dependently supporting

پشتیبانی کردن به صورت وابستگی متقابل

co-dependently influencing

تأثیر گذاری به صورت وابستگی متقابل

co-dependently shaping

ساختن به صورت وابستگی متقابل

co-dependently interacting

تعامل به صورت وابستگی متقابل

co-dependently linked

ارتباط داشتن به صورت وابستگی متقابل

جملات نمونه

the project evolved co-dependently with the changing market conditions.

پروژه به‌طور متقابل با تغییرات شرایط بازار توسعه یافت.

their success co-dependently relied on strong teamwork and open communication.

موفقیت آن‌ها به‌طور متقابل به همکاری قوی و ارتباط باز بستگی داشت.

the two economies are co-dependently linked through extensive trade agreements.

دو اقتصاد به‌طور متقابل از طریق قراردادهای تجاری گسترده به هم پیوسته‌اند.

the artist's style co-dependently developed with the influence of his mentors.

سبک هنرمند به‌طور متقابل با تأثیر مربیانش توسعه یافت.

the company's growth co-dependently benefited from technological advancements.

رشد شرکت به‌طور متقابل از پیشرفت‌های فناوری بهره‌مند شد.

the two departments co-dependently functioned, sharing resources and expertise.

دو بخش به‌طور متقابل عملکرد داشتند و منابع و تخصص خود را به اشتراک گذاشتند.

the research findings co-dependently confirmed previous hypotheses.

یافته‌های تحقیق به‌طور متقابل فرضیات قبلی را تأیید کرد.

the city's prosperity co-dependently thrived on tourism and local businesses.

زیبایی شهر به‌طور متقابل به گردشگری و کسب‌وکارهای محلی بستگی داشت.

the software's performance co-dependently improved with hardware upgrades.

عملکرد نرم‌افزار به‌طور متقابل با به‌روزرسانی‌های سخت‌افزار بهبود یافت.

the political landscape co-dependently shifted due to public opinion and policy changes.

منظر سیاسی به‌طور متقابل به دلیل نظر عمومی و تغییرات سیاستی تغییر کرد.

the ecosystem co-dependently functions, with each species relying on others.

سیستم اکولوژیک به‌طور متقابل عمل می‌کند، به‌طوری‌که هر گونه به سایر گونه‌ها وابسته است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید