co-occur frequently
هموقوع مکرر
co-occurrence patterns
الگوهای هموقوع
co-occurred with
هموقوع با
co-occurring terms
واژگان هموقوع
co-occur analysis
تحلیل هموقوع
co-occur online
هموقوع آنلاین
co-occurring data
دادههای هموقوع
co-occur often
هموقوع مکرر
co-occurred here
هموقوع در اینجا
co-occurring words
کلمات هموقوع
certain species frequently co-occur in these habitats.
برخی گونهها به طور مکرر در این زیستگاهها همزیست میکنند.
these symptoms often co-occur with the infection.
این علائم معمولاً با عفونت همزیست میکنند.
high levels of stress can co-occur with anxiety.
سطح بالای استرس میتواند با اضطراب همزیست کند.
the two variables frequently co-occur in the dataset.
این دو متغیر به طور مکرر در مجموعه دادهها همزیست میکنند.
increased rainfall often co-occurred with flooding events.
افزایش بارشها معمولاً با رویدادهای سيلاب همزیست میکرد.
these grammatical features co-occur across dialects.
این ویژگیهای گرامatical در دیالکتها همزیست میکنند.
the error codes co-occur with specific hardware failures.
کدهای خطا با نقصهای خاص سختافزار همزیست میکنند.
these words frequently co-occur in academic writing.
این کلمات به طور مکرر در نوشتههای آکادمیک همزیست میکنند.
the two genes co-occur on the same chromosome.
این دو ژن در یک کروموزوم همزیست میکنند.
these behaviors co-occur in individuals with autism.
این رفتارها در افراد مبتلا به اتیسم همزیست میکنند.
the economic downturn co-occurred with rising unemployment.
نوسان اقتصادی با افزایش بیکاری همزیست میکرد.
co-occur frequently
هموقوع مکرر
co-occurrence patterns
الگوهای هموقوع
co-occurred with
هموقوع با
co-occurring terms
واژگان هموقوع
co-occur analysis
تحلیل هموقوع
co-occur online
هموقوع آنلاین
co-occurring data
دادههای هموقوع
co-occur often
هموقوع مکرر
co-occurred here
هموقوع در اینجا
co-occurring words
کلمات هموقوع
certain species frequently co-occur in these habitats.
برخی گونهها به طور مکرر در این زیستگاهها همزیست میکنند.
these symptoms often co-occur with the infection.
این علائم معمولاً با عفونت همزیست میکنند.
high levels of stress can co-occur with anxiety.
سطح بالای استرس میتواند با اضطراب همزیست کند.
the two variables frequently co-occur in the dataset.
این دو متغیر به طور مکرر در مجموعه دادهها همزیست میکنند.
increased rainfall often co-occurred with flooding events.
افزایش بارشها معمولاً با رویدادهای سيلاب همزیست میکرد.
these grammatical features co-occur across dialects.
این ویژگیهای گرامatical در دیالکتها همزیست میکنند.
the error codes co-occur with specific hardware failures.
کدهای خطا با نقصهای خاص سختافزار همزیست میکنند.
these words frequently co-occur in academic writing.
این کلمات به طور مکرر در نوشتههای آکادمیک همزیست میکنند.
the two genes co-occur on the same chromosome.
این دو ژن در یک کروموزوم همزیست میکنند.
these behaviors co-occur in individuals with autism.
این رفتارها در افراد مبتلا به اتیسم همزیست میکنند.
the economic downturn co-occurred with rising unemployment.
نوسان اقتصادی با افزایش بیکاری همزیست میکرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید