co-occur

[ایالات متحده]/[kəʊˈʌː(r)]/
[بریتانیا]/[koʊˈʊr]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به همان زمان یا مکان دیگری رخ دادن یا در یک زمینه خاص یافت شدن
n. حالت رخ دادن یا حضور در همان زمان یا مکان

عبارات و ترکیب‌ها

co-occur frequently

هم‌وقوع مکرر

co-occurrence patterns

الگوهای هم‌وقوع

co-occurred with

هم‌وقوع با

co-occurring terms

واژگان هم‌وقوع

co-occur analysis

تحلیل هم‌وقوع

co-occur online

هم‌وقوع آنلاین

co-occurring data

داده‌های هم‌وقوع

co-occur often

هم‌وقوع مکرر

co-occurred here

هم‌وقوع در اینجا

co-occurring words

کلمات هم‌وقوع

جملات نمونه

certain species frequently co-occur in these habitats.

برخی گونه‌ها به طور مکرر در این زیستگاه‌ها هم‌زیست می‌کنند.

these symptoms often co-occur with the infection.

این علائم معمولاً با عفونت هم‌زیست می‌کنند.

high levels of stress can co-occur with anxiety.

سطح بالای استرس می‌تواند با اضطراب هم‌زیست کند.

the two variables frequently co-occur in the dataset.

این دو متغیر به طور مکرر در مجموعه داده‌ها هم‌زیست می‌کنند.

increased rainfall often co-occurred with flooding events.

افزایش بارش‌ها معمولاً با رویدادهای سيلاب هم‌زیست می‌کرد.

these grammatical features co-occur across dialects.

این ویژگی‌های گرامatical در دیالکت‌ها هم‌زیست می‌کنند.

the error codes co-occur with specific hardware failures.

کد‌های خطا با نقص‌های خاص سخت‌افزار هم‌زیست می‌کنند.

these words frequently co-occur in academic writing.

این کلمات به طور مکرر در نوشته‌های آکادمیک هم‌زیست می‌کنند.

the two genes co-occur on the same chromosome.

این دو ژن در یک کروموزوم هم‌زیست می‌کنند.

these behaviors co-occur in individuals with autism.

این رفتارها در افراد مبتلا به اتیسم هم‌زیست می‌کنند.

the economic downturn co-occurred with rising unemployment.

نوسان اقتصادی با افزایش بیکاری هم‌زیست می‌کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید