what's happening
چه خبر؟
accident happened
یک حادثه رخ داده است
happen to be
به طور اتفاقی
as it happens
همینطور که اتفاق می افتد
happen on
بر روی اتفاق افتادن
happen to meet
به طور اتفاقی ملاقات کردن
happen to coincide
همزمان شدن
It will happen sometime and somewhere.
این اتفاقی که در زمان و مکانی مشخص رخ میدهد.
there happens to be a clash of personalities.
یک تضاد شخصیتی وجود دارد.
happened to be in the neighborhood.
به طور اتفاقی در آن منطقه بودند.
a happening of no great importance.
یک اتفاق غیر مهم.
happen upon sb. in the street
به طور اتفاقی کسی را در خیابان ببینید.
Look to it that this doesn't happen again.
مطمئن شوید که این اتفاق دوباره نیفتد.
My correspondence happens to be rigidly controlled.
مکاتبات من به شدت کنترل می شود.
It happened on January the seventeenth.
این اتفاق در تاریخ شانزدهم ژانویه رخ داد.
It happened on November first.
این اتفاق در تاریخ اول نوامبر رخ داد.
happen I'll go back just for a while.
من اتفاقاً برای مدت کوتاهی برمی گردم.
nightclubs for the young are the happening thing.
باشگاههای شبانه برای جوانان، موضوع داغی هستند.
it happened late in 1984.
این اتفاق در اواخر سال 1984 رخ داد.
a lot can happen in eight months.
در هشت ماه اتفاقات زیادی می تواند رخ دهد.
wondering what would happen next.
اینکه بعدش چه اتفاقی خواهد افتاد را میاندیشید.
accidents can happen to the unwary traveller.
تصادفات ممکن است برای مسافران ناآگاه رخ دهد.
It hasn't happened in my memory.
این اتفاق در خاطره من نیفتاده است.
It happened prior to my arrival.
این اتفاق قبل از رسیدن من رخ داد.
It so happens that I know the man.
این طور اتفاقی که من آن مرد را می شناسم.
We happened to be in the neighbourhood.
ما به طور اتفاقی در آن منطقه بودیم.
The accident happened yesterday.
این حادثه دیروز اتفاق افتاد.
what's happening
چه خبر؟
accident happened
یک حادثه رخ داده است
happen to be
به طور اتفاقی
as it happens
همینطور که اتفاق می افتد
happen on
بر روی اتفاق افتادن
happen to meet
به طور اتفاقی ملاقات کردن
happen to coincide
همزمان شدن
It will happen sometime and somewhere.
این اتفاقی که در زمان و مکانی مشخص رخ میدهد.
there happens to be a clash of personalities.
یک تضاد شخصیتی وجود دارد.
happened to be in the neighborhood.
به طور اتفاقی در آن منطقه بودند.
a happening of no great importance.
یک اتفاق غیر مهم.
happen upon sb. in the street
به طور اتفاقی کسی را در خیابان ببینید.
Look to it that this doesn't happen again.
مطمئن شوید که این اتفاق دوباره نیفتد.
My correspondence happens to be rigidly controlled.
مکاتبات من به شدت کنترل می شود.
It happened on January the seventeenth.
این اتفاق در تاریخ شانزدهم ژانویه رخ داد.
It happened on November first.
این اتفاق در تاریخ اول نوامبر رخ داد.
happen I'll go back just for a while.
من اتفاقاً برای مدت کوتاهی برمی گردم.
nightclubs for the young are the happening thing.
باشگاههای شبانه برای جوانان، موضوع داغی هستند.
it happened late in 1984.
این اتفاق در اواخر سال 1984 رخ داد.
a lot can happen in eight months.
در هشت ماه اتفاقات زیادی می تواند رخ دهد.
wondering what would happen next.
اینکه بعدش چه اتفاقی خواهد افتاد را میاندیشید.
accidents can happen to the unwary traveller.
تصادفات ممکن است برای مسافران ناآگاه رخ دهد.
It hasn't happened in my memory.
این اتفاق در خاطره من نیفتاده است.
It happened prior to my arrival.
این اتفاق قبل از رسیدن من رخ داد.
It so happens that I know the man.
این طور اتفاقی که من آن مرد را می شناسم.
We happened to be in the neighbourhood.
ما به طور اتفاقی در آن منطقه بودیم.
The accident happened yesterday.
این حادثه دیروز اتفاق افتاد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید