coach

[ایالات متحده]/kəʊtʃ/
[بریتانیا]/koʊtʃ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. شخصی که آموزش می‌دهد یا راهنمایی می‌کند
n. محفظه‌ای برای مسافران
n. اتوبوس بین شهری
vt. آموزش دادن یا راهنمایی کردن
vi. راهنمایی یا آموزش دادن
Word Forms
قسمت سوم فعلcoached
جمعcoaches
صفت یا فعل حال استمراریcoaching
شکل سوم شخص مفردcoaches
زمان گذشتهcoached

عبارات و ترکیب‌ها

football coach

مربی فوتبال

head coach

سرمربی

baseball coach

مربی بیسبال

assistant coach

مربی دستیار

جملات نمونه

This is a coach and pair.

این یک مربی و جفت است.

the coach drew to a jerky halt.

مربی با یک توقف ناگهانی متوقف شد.

a coach hit a car and overturned.

یک مربی به یک ماشین برخورد کرد و واژگون شد.

Foot the coacher .

پای مربی.

The coach is sending in the kicker.

مربی در حال ارسال بازیکن ضربه زننده است.

the cheapest coach-class fare.

ارزان ترین هزینه کلاس مربی.

fly or coach to the shores of the Mediterranean.

یا با مربی به سواحل مدیترانه پرواز کنید.

the athlete's coach counselled caution.

مربی ورزشکار، احتیاط را توصیه کرد.

the winningest coach in pro-football history.

موفق ترین مربی در تاریخ فوتبال حرفه ای.

He is our chief coach in football.

او رئیس مربی ما در فوتبال است.

He coaches me to swim.

او مرا به شنا آموزش می دهد.

Still, the coach seemed lorn.

با این حال، مربی به نظر غمگین می رسید.

The coach has winning on the brain.

مربی برنده بودن را در ذهن دارد.

Our football coach trains the team.

مربی فوتبال تیم را آموزش می دهد.

The coach played him at centre.

مربی او را در مرکز بازی کرد.

The air in the coach was thick with tobacco fumes.

هوا در مربی غلیظ بود با دود تنباکو.

نمونه‌های واقعی

Metro trains now include separate coaches for women.

قطار مترو اکنون شامل واگن‌های جداگانه برای زنان می‌شود.

منبع: National Geographic Anthology

Assistant coach, coach. What's the big diff?

مربی دستیار، مربی. چه تفاوتی بزرگی وجود دارد؟

منبع: Modern Family - Season 07

I was wondering if you'd coach me for it.

می‌خواستم بدانم آیا شما برای آن به من آموزش می‌دهید یا نه؟

منبع: Friends Season 3

He is a tennis coach and player.

او یک مربی و بازیکن تنیس است.

منبع: Airborne English: Everyone speaks English.

My dad was a hockey coach growing up.

بابای من در دوران کودکی یک مربی هاکی بود.

منبع: CNN 10 Student English February 2022 Collection

Steve Kerr is the coach of the Warriors.

استیو کر مربی تیم گلدن استیت Warriors است.

منبع: VOA Special April 2016 Collection

Are there a lot of openly gay coaches?

آیا مربیان همجنس‌گرا زیادی وجود دارد؟

منبع: Modern Family Season 6

I didn't realize that fans were coaching.

من متوجه نشدم که طرفداران در حال مربیگری هستند.

منبع: Modern Family - Season 08

First, start by designating a coach or coordinator.

ابتدا با تعیین یک مربی یا هماهنگ کننده شروع کنید.

منبع: Stanford Open Course: How to Communicate Effectively

I am a full time accent coach, pronunciation teacher.

من یک مربی لهجه تمام وقت و مدرس تلفظ هستم.

منبع: Elliot teaches British English.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید