coffeehouse

[ایالات متحده]/ˈkɒf.i.haʊs/
[بریتانیا]/ˈkɔː.fi.haʊs/

ترجمه

n. مکانی که قهوه و میان‌وعده‌های سبک سرو می‌شود
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

coffeehouse near

کافی‌شاپ نزدیک

visit a coffeehouse

بازدید از یک کافی‌شاپ

coffeehouse atmosphere

فضای کافی‌شاپ

open coffeehouse

کافی‌شاپ باز

coffeehouse owner

صاحب کافی‌شاپ

coffeehouse menu

منوی کافی‌شاپ

coffeehouses abound

کافی‌شاپ‌ها فراوان هستند

coffeehouse style

سبک کافی‌شاپ

coffeehouse seating

چیدمان صندلی‌های کافی‌شاپ

coffeehouse music

موسیقی کافی‌شاپ

جملات نمونه

we often meet at the cozy coffeehouse downtown.

ما اغلب در کافه دنج شهر محل ملاقات می کنیم.

the aroma of freshly brewed coffee filled the coffeehouse.

بوی قهوه تازه دم شده کافه را پر کرد.

she spent the afternoon studying at a local coffeehouse.

او بعد از ظهر را در یک کافه محلی مطالعه کرد.

the coffeehouse offered a wide selection of pastries.

کافه مجموعه گسترده ای از شیرینی ها ارائه می داد.

he proposed to her at their favorite coffeehouse.

او در کافه مورد علاقه آنها از او خواستگاری کرد.

the coffeehouse was bustling with students and freelancers.

کافه مملو از دانشجویان و فریلنسرها بود.

they enjoyed a relaxing conversation at the coffeehouse.

آنها از یک مکالمه آرام در کافه لذت بردند.

the coffeehouse's wi-fi was essential for remote work.

وای فای کافه برای کار از راه دور ضروری بود.

we ordered lattes and croissants at the charming coffeehouse.

ما قهوه لاته و کروسان را در کافه جذاب سفارش دادیم.

the coffeehouse hosted a poetry reading last night.

کافه شب گذشته میزبان یک جلسه شعر بود.

the coffeehouse's atmosphere was perfect for reading.

فضای کافه برای مطالعه عالی بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید