coincidental

[ایالات متحده]/kəʊˌɪnsɪˈdentl/
[بریتانیا]/koʊˌɪnsɪˈdentl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. به طور تصادفی اتفاق افتاده

جملات نمونه

it cannot be coincidental that these years were a time of important new developments.

نمی‌تواند تصادفی باشد که این سال‌ها دوره‌ای از تحولات جدید و مهم بوده‌اند.

it's convenient that his plan is coincidental with the group's closure.

جالب است که طرح او با تعطیل شدن گروه همزمان است.

It was purely coincidental that we both ended up at the same restaurant.

کاملاً تصادفی بود که ما هر دو در همان رستوران به هم رسیدیم.

Their similar tastes in music are purely coincidental.

سلیقه موسیقی مشابه آنها کاملاً تصادفی است.

The timing of their arrival was completely coincidental.

زمان رسیدن آنها کاملاً تصادفی بود.

The two strangers meeting at the bus stop was purely coincidental.

دیدار دو غریبه در ایستگاه اتوبوس کاملاً تصادفی بود.

Their matching outfits were not coincidental, they planned it that way.

همخوانی لباس‌هایشان تصادفی نبود، آنها آن را به این شکل برنامه‌ریزی کردند.

The fact that they both chose the same book was purely coincidental.

اینکه هر دو کتاب یکسانی را انتخاب کردند کاملاً تصادفی بود.

Their paths crossing in the park was purely coincidental.

تقاطع مسیرهای آنها در پارک کاملاً تصادفی بود.

The resemblance between the two actors is purely coincidental.

شباهت بین دو بازیگر کاملاً تصادفی است.

The timing of their phone call was coincidental.

زمان تماس تلفنی آنها تصادفی بود.

Their decision to travel to the same city was purely coincidental.

تصمیم آنها برای سفر به همان شهر کاملاً تصادفی بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید