unintentional

[ایالات متحده]/ʌnɪn'tenʃ(ə)n(ə)l/
[بریتانیا]/ˌʌnɪn'tɛnʃənl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. غیر عمدی، ناخواسته، ناخودآگاه

جملات نمونه

the translation added a layer of unintentional comedy.

ترجمه لایه ای از کمدی ناخواسته را اضافه کرد.

The unintentional mistake led to a major problem.

اشتباه ناخواسته منجر به یک مشکل بزرگ شد.

She made an unintentional comment that offended him.

او یک اظهار نظر ناخواسته کرد که باعث ناراحتی او شد.

His unintentional humor always lightens the mood.

طنز ناخواسته او همیشه فضای اتاق را تلطیف می‌کند.

I had an unintentional encounter with an old friend at the supermarket.

من به طور ناخواسته با یک دوست قدیمی در سوپرمارکت برخورد کردم.

The unintentional slip of the tongue revealed the secret.

لغزش ناخواسته زبان، راز را آشکار کرد.

The unintentional bump caused her to drop her phone.

ضربه ناخواسته باعث شد او تلفن همراه خود را رها کند.

He made an unintentional gesture of apology.

او یک حرکت ناخواسته عذرخواهی کرد.

The unintentional mix-up of files delayed the project.

درهم‌ریختگی ناخواسته فایل‌ها باعث تاخیر در پروژه شد.

Her unintentional kindness touched everyone's heart.

مهربانی ناخواسته او قلب همه را لمس کرد.

The unintentional coincidence brought them together.

همزمانی ناخواسته آنها را با هم آورد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید