coins

[ایالات متحده]/kɔɪnz/
[بریتانیا]/kɔɪnz/

ترجمه

n. سکه (جمع): پول فلزی که به عنوان ارز استفاده می‌شود.

عبارات و ترکیب‌ها

collect coins

جمع‌آوری سکه‌ها

count coins

شمارش سکه‌ها

lost coins

سود سکه‌ها

rare coins

سکه های کمیاب

ancient coins

سکه های باستانی

coin collection

کلکسیون سکه

flipping coins

چرخاندن سکه‌ها

checking coins

بررسی سکه‌ها

sorting coins

مرتب‌سازی سکه‌ها

finding coins

پیدا کردن سکه‌ها

جملات نمونه

he dropped a few coins while walking down the street.

او چند سکه را در حالی که در خیابان قدم می زد رها کرد.

i found a lucky coin in my pocket today.

من امروز یک سکه خوش شانس در جیبم پیدا کردم.

the vending machine ate my coins and didn't give me a snack.

دستگاه خودپردازی سکه های من را خورد و به من خوراکی نداد.

she saved coins in a piggy bank for a new bicycle.

او برای یک دوچرخه جدید سکه ها را در یک بانک خ piggy جمع کرد.

he collected rare coins as a hobby.

او جمع آوری سکه های کمیاب را به عنوان یک سرگرمی جمع کرد.

the fountain shimmered with thrown coins.

چشمه با سکه های پرتاب شده می درخشید.

they counted their coins to see how much they had.

آنها سکه های خود را شمردند تا ببینند چقدر دارند.

the arcade game cost several coins to play.

برای بازی با بازی آرکید به چند سکه نیاز بود.

he tipped the waiter with a handful of coins.

او با یک مشت سکه به گارسون انعام داد.

she searched for coins under the sofa cushions.

او زیر کوسن های مبل به دنبال سکه ها گشت.

the old man sorted his coins by year and value.

مرد پیر سکه های خود را بر اساس سال و ارزش مرتب کرد.

i need to exchange these coins for paper money.

من باید این سکه ها را با پول کاغذی عوض کنم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید