central bank
بانک مرکزی
commercial bank
بانک تجاری
bank of china
بانک خلق چین
world bank
بانک جهانی
bank account
حساب بانکی
investment bank
بانک سرمایه گذاری
development bank
بانک توسعه
construction bank
بانک ساختمانی
west bank
کرانه باختری
bank credit
اعتبار بانکی
bank loan
وام بانکی
agricultural bank
بانک کشاورزی
issuing bank
بانک منتشر کننده
river bank
گسترۀ رودخانه
china construction bank
بانک ساختمانی خلق چین
in bank
در بانک
bank on
به بانک اعتماد کردن
bank of america
بانک آمریکا
a bank of snow.
یک توده برف
the north bank of the river.
حاشیه شمالی رودخانه
the left bank of a river.
حاشیه چپ رودخانه
I bank with the TSB.
من در بانک TSB حساب دارم.
an obscurant bank of clouds.
یک لایه ابری تاریک
the right bank of a river.
حاشیه راست رودخانه
a bank account for savings.
یک حساب بانکی پس انداز.
to abscond with the bank's money
فرار کردن با پول بانک
the governor of the Bank of England
استاندار بانک انگلستان
the near bank of the river
حاشیه نزدیک رودخانه
fatten one's bank account.
افزایش موجودی حساب بانکی
the International Bank tycoon
تاجر بانک بینالمللی
the French equivalent of the Bank of England.
معادل فرانسوی بانک انگلستان
That number exceeds the deposits at many American banks.
آن عدد از سپردههای بسیاری از بانکهای آمریکایی بیشتر است.
منبع: Wall Street JournalNo. Is there a bank near here?
نه. آیا بانک نزدیکی اینجا وجود دارد؟
منبع: VOA Let's Learn English (Level 1)I have some in my piggy bank.
من مقداری در بانک خردیام دارم.
منبع: The Best MomAnd Ove doesn't trust the banks and all their electronics.
و اووه به بانکها و تمام وسایل الکترونیکی آنها اعتماد ندارد.
منبع: A man named Ove decides to die.She is the Food Bank's Chief Impact Officer.
او مدیر ارشد تأثیرگذاری بانک غذا است.
منبع: VOA Special English: WorldHe is the central bank for international crime.
او بانک مرکزی برای جنایات بینالمللی است.
منبع: LeverageAvengers, Assemble, to the bank. Let's go.
Avengers، گرد هم آیند، به سمت بانک. بیا بریم.
منبع: Learn English with Matthew.Crocodiles roam near the banks of the shore.
تمساحها در نزدیکی سواحل نهرها پرسه میزنند.
منبع: National Geographic (Children's Section)As a matter of fact, my whole family banks here.
در واقع، کل خانواده من اینجا بانک میکند.
منبع: Travel Across AmericaIt makes them work hard to repay the bank.
این باعث میشود که آنها سخت برای بازپرداخت وام به بانک کار کنند.
منبع: Global Slow Englishcentral bank
بانک مرکزی
commercial bank
بانک تجاری
bank of china
بانک خلق چین
world bank
بانک جهانی
bank account
حساب بانکی
investment bank
بانک سرمایه گذاری
development bank
بانک توسعه
construction bank
بانک ساختمانی
west bank
کرانه باختری
bank credit
اعتبار بانکی
bank loan
وام بانکی
agricultural bank
بانک کشاورزی
issuing bank
بانک منتشر کننده
river bank
گسترۀ رودخانه
china construction bank
بانک ساختمانی خلق چین
in bank
در بانک
bank on
به بانک اعتماد کردن
bank of america
بانک آمریکا
a bank of snow.
یک توده برف
the north bank of the river.
حاشیه شمالی رودخانه
the left bank of a river.
حاشیه چپ رودخانه
I bank with the TSB.
من در بانک TSB حساب دارم.
an obscurant bank of clouds.
یک لایه ابری تاریک
the right bank of a river.
حاشیه راست رودخانه
a bank account for savings.
یک حساب بانکی پس انداز.
to abscond with the bank's money
فرار کردن با پول بانک
the governor of the Bank of England
استاندار بانک انگلستان
the near bank of the river
حاشیه نزدیک رودخانه
fatten one's bank account.
افزایش موجودی حساب بانکی
the International Bank tycoon
تاجر بانک بینالمللی
the French equivalent of the Bank of England.
معادل فرانسوی بانک انگلستان
That number exceeds the deposits at many American banks.
آن عدد از سپردههای بسیاری از بانکهای آمریکایی بیشتر است.
منبع: Wall Street JournalNo. Is there a bank near here?
نه. آیا بانک نزدیکی اینجا وجود دارد؟
منبع: VOA Let's Learn English (Level 1)I have some in my piggy bank.
من مقداری در بانک خردیام دارم.
منبع: The Best MomAnd Ove doesn't trust the banks and all their electronics.
و اووه به بانکها و تمام وسایل الکترونیکی آنها اعتماد ندارد.
منبع: A man named Ove decides to die.She is the Food Bank's Chief Impact Officer.
او مدیر ارشد تأثیرگذاری بانک غذا است.
منبع: VOA Special English: WorldHe is the central bank for international crime.
او بانک مرکزی برای جنایات بینالمللی است.
منبع: LeverageAvengers, Assemble, to the bank. Let's go.
Avengers، گرد هم آیند، به سمت بانک. بیا بریم.
منبع: Learn English with Matthew.Crocodiles roam near the banks of the shore.
تمساحها در نزدیکی سواحل نهرها پرسه میزنند.
منبع: National Geographic (Children's Section)As a matter of fact, my whole family banks here.
در واقع، کل خانواده من اینجا بانک میکند.
منبع: Travel Across AmericaIt makes them work hard to repay the bank.
این باعث میشود که آنها سخت برای بازپرداخت وام به بانک کار کنند.
منبع: Global Slow Englishلغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید