money

[ایالات متحده]/ˈmʌni/
[بریتانیا]/ˈmʌni/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. ارز; ثروت
Word Forms
جمعmoneys

عبارات و ترکیب‌ها

make money

کسب درآمد

for money

برای پول

any money

هر پولی

no money

هیچ پولی

big money

پول زیاد

save money

صرفه جویی در پول

money market

بازار پول

hot money

پول داغ

spending money

پول خرج کردن

raise money

جمع‌آوری پول

spend money

خرج کردن پول

money supply

عرضه پول

earn money

کسب درآمد

in the money

در وضعیت مالی خوب

sum of money

مجموع پول

but money

اما پول

value for money

ارزش در برابر پول

out of money

بدون پول

borrow money

گرفتن وام

جملات نمونه

money was their god.

پول خداى آنها بود.

money is not an issue.

پول مشکل نیست.

Money, qua money, cannot provide happiness.

پول، به عنوان پول، نمی‌تواند شادی بیاورد.

found the money by economizing.

پول را با صرفه‌جویی پیدا کرد.

money was of no account to her.

پول برای او مهم نبود.

a demand of money with menaces.

یک خواسته پول با تهدید

hand the money over.

پول را بده

their perpetual money worries.

نگرانی‌های دائمی آنها در مورد پول.

lend money on security

وام بر اساس وثیقه دادن

allot the money for a kindergarten

اختصاص دادن پول برای یک مدرسه کودکستان

lend money at interest

وام با بهره دادن

lodge money in the bank

سپرده‌گذاری پول در بانک

sew money into a belt

پول را در کمربند بدوزید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید