commercialise

[ایالات متحده]/kəˈmɜ:ʃəlˌaɪz/
[بریتانیا]/kəˈmə..ʃəlˌaɪz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. تبدیل به یک فعالیت تجاری کردن؛ تبدیل به یک کسب و کار کردن؛ تبدیل به یک وسیله سودآوری کردن.

نمونه‌های واقعی

However, for the technology to take off he believes it needs to be commercialised in an evolutionary way.

با این حال، او معتقد است که برای پیشرفت این فناوری، باید به روشی تکاملی تجاری‌سازی شود.

منبع: The Economist - Technology

By the seventeenth Century spirits, or cordials as they were known, were increasingly commercialised.

در قرن هفدهم، مشروبات الکلی یا کوردیا‌ل‌ها که به این نام شناخته می‌شدند، به طور فزاینده‌ای تجاری‌سازی شدند.

منبع: BBC Ideas

Another is rules around consent and data use, especially if 3MAG will involve firms understandably keen to commercialise the findings.

یکی دیگر قوانین مربوط به رضایت و استفاده از داده‌ها است، به خصوص اگر 3MAG شامل شرکت‌هایی باشد که به درستی مشتاق تجاری‌سازی یافته‌ها هستند.

منبع: The Economist (Summary)

Because we're still at an early stage of commercialising this type of fuel.

چون ما هنوز در مراحل اولیه تجاری‌سازی این نوع سوخت هستیم.

منبع: Financial Times Podcast

Its inventors set up a company called NeuroRestore, which is working with Onward Medical, a Dutch company, to commercialise their new device.

مخترعان یک شرکت به نام نوروراستور راه‌اندازی کردند که با شرکت هلندی به نام وانورد مدیکال برای تجاری‌سازی دستگاه جدیدشان همکاری می‌کند.

منبع: The Economist (Summary)

They are thus hard to commercialise, which is a pity, because the self-cleaning, self-drying surfaces they create could be of great value.

بنابراین تجاری‌سازی آنها دشوار است، که جای تاسف دارد، زیرا سطوح خودتمیز و خود خشک‌شونده‌ای که آنها ایجاد می‌کنند می‌توانند بسیار ارزشمند باشند.

منبع: Dominance Episode 1

Material Economics has identified 70 projects in Europe that are commercialising technology to reduce carbon emissions in basic-materials industries.

اقتصاد مواد 70 پروژه در اروپا را شناسایی کرده است که در حال تجاری‌سازی فناوری برای کاهش انتشار کربن در صنایع مواد اولیه هستند.

منبع: Economist Business

But most importantly, having done that, commercialise that to say, how would I build a commercially viable power plant?

اما مهمتر از همه، پس از انجام آن، تجاری‌سازی کنید تا بگویید، چگونه یک نیروگاه از نظر تجاری امکان پذیر بسازم؟

منبع: Financial Times Podcast

More recently, Virgin Galactic, a company hoping to commercialise space flight, developed out of the Ansari XPRIZE 2004 winner Tier One.

به تازگی تر، ویرجین گالاکتیک، شرکتی که امیدوار است پرواز فضایی را تجاری‌سازی کند، از تایر وان، برنده جایزه انصاری ایکس‌پی‌ریز 2004، توسعه یافت.

منبع: BBC Learning English (official version)

These days Qixi is much more commercialised, and it's usually celebrated in the same manner as Valentine's Day – with meals, chocolates, and flowers.

این روزها، چیژی بسیار تجاری‌تر شده است و معمولاً به همان روشی که روز ولنتاین جشن گرفته می‌شود، جشن گرفته می‌شود - با غذا، شکلات و گل.

منبع: Selected English short passages

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید