conciliating approach
رویکرد سازش
conciliating tone
لحن سازش
conciliating gesture
حرکت سازش
conciliating strategy
استراتژی سازش
conciliating attitude
نگرش سازش
conciliating dialogue
گفتگوی سازش
conciliating measures
اقدامات سازش
conciliating effort
تلاش سازش
conciliating remarks
اظهارات سازش
conciliating process
فرآیند سازش
the manager is conciliating the two departments to improve teamwork.
مدیر در حال میانجیگری بین دو بخش برای بهبود کار تیمی است.
she is known for her conciliating approach in resolving conflicts.
او به دلیل رویکرد میانجیگرانه خود در حل اختلافات مشهور است.
conciliating differing opinions can lead to better solutions.
میانجیگری بین دیدگاههای مختلف میتواند منجر به راهحلهای بهتر شود.
the conciliating tone of his speech calmed the audience.
لحن میانجیگرانه سخنرانی او باعث آرامش مخاطبان شد.
they held a meeting aimed at conciliating the stakeholders' interests.
آنها جلسهای را برای میانجیگری منافع ذینفعان برگزار کردند.
his conciliating words helped mend the broken friendship.
کلمات میانجیگرانه او به ترمیم دوستی از دست رفته کمک کرد.
finding a conciliating solution was essential for the project's success.
یافتن یک راه حل میانجیگرانه برای موفقیت پروژه ضروری بود.
the conciliating gesture was appreciated by everyone involved.
حرکت میانجیگرانه مورد قدردانی همه افراد درگیر قرار گرفت.
she has a talent for conciliating opposing viewpoints in discussions.
او استعداد میانجیگری بین دیدگاههای متضاد در بحثها را دارد.
conciliating the community's concerns was a priority for the council.
میانجیگری نگرانیهای جامعه اولویت شورای شهر بود.
conciliating approach
رویکرد سازش
conciliating tone
لحن سازش
conciliating gesture
حرکت سازش
conciliating strategy
استراتژی سازش
conciliating attitude
نگرش سازش
conciliating dialogue
گفتگوی سازش
conciliating measures
اقدامات سازش
conciliating effort
تلاش سازش
conciliating remarks
اظهارات سازش
conciliating process
فرآیند سازش
the manager is conciliating the two departments to improve teamwork.
مدیر در حال میانجیگری بین دو بخش برای بهبود کار تیمی است.
she is known for her conciliating approach in resolving conflicts.
او به دلیل رویکرد میانجیگرانه خود در حل اختلافات مشهور است.
conciliating differing opinions can lead to better solutions.
میانجیگری بین دیدگاههای مختلف میتواند منجر به راهحلهای بهتر شود.
the conciliating tone of his speech calmed the audience.
لحن میانجیگرانه سخنرانی او باعث آرامش مخاطبان شد.
they held a meeting aimed at conciliating the stakeholders' interests.
آنها جلسهای را برای میانجیگری منافع ذینفعان برگزار کردند.
his conciliating words helped mend the broken friendship.
کلمات میانجیگرانه او به ترمیم دوستی از دست رفته کمک کرد.
finding a conciliating solution was essential for the project's success.
یافتن یک راه حل میانجیگرانه برای موفقیت پروژه ضروری بود.
the conciliating gesture was appreciated by everyone involved.
حرکت میانجیگرانه مورد قدردانی همه افراد درگیر قرار گرفت.
she has a talent for conciliating opposing viewpoints in discussions.
او استعداد میانجیگری بین دیدگاههای متضاد در بحثها را دارد.
conciliating the community's concerns was a priority for the council.
میانجیگری نگرانیهای جامعه اولویت شورای شهر بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید