concocted plan
طرحسازی شده
concocted story
داستانسازی شده
concocted scheme
طرحریزی شده
concocted recipe
دستورالعملسازی شده
concocted excuse
بهانهسازی شده
concocted potion
معجونسازی شده
concocted tale
قصهسازی شده
concocted drink
نوشیدنیسازی شده
concocted narrative
گزارشسازی شده
concocted alibi
عذرسازی شده
the chef concocted a delicious new recipe.
سرآشپز یک دستور غذای جدید و خوشمزه اختراع کرد.
she concocted a story to explain her absence.
او داستانی برای توضیح غیبت خود ساخت.
the scientist concocted a new formula for the experiment.
دانشمند یک فرمول جدید برای آزمایش اختراع کرد.
they concocted a plan to surprise their friend.
آنها طرحی برای غافلگیر کردن دوستشان اختراع کردند.
he concocted a potion using rare herbs.
او با استفاده از گیاهان کمیاب یک معجون درست کرد.
the artist concocted a unique blend of colors.
هنرمند ترکیبی منحصر به فرد از رنگ ها اختراع کرد.
she concocted a clever excuse for being late.
او بهانهای باهوشانه برای دیر رسیدن ساخت.
the children concocted a game to entertain themselves.
کودکان بازیای برای سرگرم کردن خودشان اختراع کردند.
he concocted a scheme to win the competition.
او طرحی برای برنده شدن در مسابقه اختراع کرد.
the writer concocted an intriguing plot for her novel.
نویسنده طرحی جذاب برای رمانش اختراع کرد.
concocted plan
طرحسازی شده
concocted story
داستانسازی شده
concocted scheme
طرحریزی شده
concocted recipe
دستورالعملسازی شده
concocted excuse
بهانهسازی شده
concocted potion
معجونسازی شده
concocted tale
قصهسازی شده
concocted drink
نوشیدنیسازی شده
concocted narrative
گزارشسازی شده
concocted alibi
عذرسازی شده
the chef concocted a delicious new recipe.
سرآشپز یک دستور غذای جدید و خوشمزه اختراع کرد.
she concocted a story to explain her absence.
او داستانی برای توضیح غیبت خود ساخت.
the scientist concocted a new formula for the experiment.
دانشمند یک فرمول جدید برای آزمایش اختراع کرد.
they concocted a plan to surprise their friend.
آنها طرحی برای غافلگیر کردن دوستشان اختراع کردند.
he concocted a potion using rare herbs.
او با استفاده از گیاهان کمیاب یک معجون درست کرد.
the artist concocted a unique blend of colors.
هنرمند ترکیبی منحصر به فرد از رنگ ها اختراع کرد.
she concocted a clever excuse for being late.
او بهانهای باهوشانه برای دیر رسیدن ساخت.
the children concocted a game to entertain themselves.
کودکان بازیای برای سرگرم کردن خودشان اختراع کردند.
he concocted a scheme to win the competition.
او طرحی برای برنده شدن در مسابقه اختراع کرد.
the writer concocted an intriguing plot for her novel.
نویسنده طرحی جذاب برای رمانش اختراع کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید