confess

[ایالات متحده]/kənˈfes/
[بریتانیا]/kənˈfes/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. قبول کردن; گفتن حقیقت; تصدیق کردن; توبه کردن
vi. قبول کردن; گفتن حقیقت; تصدیق کردن; توبه کردن
Word Forms
شکل سوم شخص مفردconfesses
زمان گذشتهconfessed
صفت یا فعل حال استمراریconfessing
قسمت سوم فعلconfessed

عبارات و ترکیب‌ها

make a confession

اعتراف کردن

جملات نمونه

She decided to confess her feelings to him.

او تصمیم گرفت احساسات خود را با او در میان بگذارد.

He finally confessed to stealing the money.

او بالاخره به دزدی پول اعتراف کرد.

It took a lot of courage for him to confess his mistake.

برای اینکه او اشتباه خود را اعتراف کند، به شجاعت زیادی نیاز بود.

She couldn't keep the secret any longer and had to confess.

دیگر نمی‌توانست این راز را نگه دارد و مجبور شد اعتراف کند.

He confessed his love for her in a heartfelt letter.

او عشق خود را به او در نامه‌ای صمیمانه اعتراف کرد.

The criminal finally confessed to the crime after hours of interrogation.

متهم پس از ساعت‌ها بازجویی بالاخره به جرم اعتراف کرد.

She felt relieved after confessing her guilt to the authorities.

بعد از اعتراف به گناه خود به مقامات، احساس راحتی کرد.

He confessed that he had been lying about his whereabouts.

او اعتراف کرد که در مورد مکان خود دروغ گفته است.

The suspect refused to confess to the murder despite the evidence against him.

با وجود شواهد علیه او، مظنون از اعتراف به قتل امتناع کرد.

She was hesitant to confess her involvement in the scandal.

او مردد بود که درگیر شدن خود را در رسوایی اعتراف کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید