confesses love
اعتراف به عشق
confesses guilt
اعتراف به گناه
confesses secrets
افشای رازها
confesses mistakes
اعتراف به اشتباهات
confesses feelings
اعتراف به احساسات
confesses doubts
اعتراف به تردیدها
confesses fears
اعتراف به ترسها
confesses truth
اعتراف به حقیقت
confesses intentions
اعتراف به مقاصد
confesses errors
اعتراف به اشتباهات
she confesses her feelings to him.
او احساسات خود را با او ابراز میکند.
the student confesses to cheating on the exam.
دانشجو به تقلب در امتحان اعتراف میکند.
he confesses that he made a mistake.
او اعتراف میکند که اشتباهی مرتکب شده است.
the suspect confesses to the crime during the interrogation.
متهم در حین بازجویی به ارتکاب جرم اعتراف میکند.
she confesses her secret to her best friend.
او راز خود را با بهترین دوستش در میان میگذارد.
he confesses his love for her in a letter.
او عشق خود را به او در نامهای ابراز میکند.
the author confesses that the story is based on true events.
نویسنده اعتراف میکند که داستان بر اساس وقایع واقعی است.
she confesses to being nervous before the presentation.
او اعتراف میکند که قبل از ارائه احساس اضطراب میکند.
he confesses that he has been struggling with depression.
او اعتراف میکند که با افسردگی دست و پنجه نرم کرده است.
the child confesses to breaking the vase.
کودک به شکستن گلدان اعتراف میکند.
confesses love
اعتراف به عشق
confesses guilt
اعتراف به گناه
confesses secrets
افشای رازها
confesses mistakes
اعتراف به اشتباهات
confesses feelings
اعتراف به احساسات
confesses doubts
اعتراف به تردیدها
confesses fears
اعتراف به ترسها
confesses truth
اعتراف به حقیقت
confesses intentions
اعتراف به مقاصد
confesses errors
اعتراف به اشتباهات
she confesses her feelings to him.
او احساسات خود را با او ابراز میکند.
the student confesses to cheating on the exam.
دانشجو به تقلب در امتحان اعتراف میکند.
he confesses that he made a mistake.
او اعتراف میکند که اشتباهی مرتکب شده است.
the suspect confesses to the crime during the interrogation.
متهم در حین بازجویی به ارتکاب جرم اعتراف میکند.
she confesses her secret to her best friend.
او راز خود را با بهترین دوستش در میان میگذارد.
he confesses his love for her in a letter.
او عشق خود را به او در نامهای ابراز میکند.
the author confesses that the story is based on true events.
نویسنده اعتراف میکند که داستان بر اساس وقایع واقعی است.
she confesses to being nervous before the presentation.
او اعتراف میکند که قبل از ارائه احساس اضطراب میکند.
he confesses that he has been struggling with depression.
او اعتراف میکند که با افسردگی دست و پنجه نرم کرده است.
the child confesses to breaking the vase.
کودک به شکستن گلدان اعتراف میکند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید