conflated

[ایالات متحده]/kənˈfleɪtɪd/
[بریتانیا]/kənˈfleɪtɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. ترکیب کردن دو یا چند چیز به یک چیز

عبارات و ترکیب‌ها

conflated ideas

ایده‌های درهم‌تنیده

conflated meanings

معانی درهم‌تنیده

conflated concepts

مفاهیم درهم‌تنیده

conflated issues

مسائل درهم‌تنیده

conflated identities

هویت‌های درهم‌تنیده

conflated narratives

روایت‌های درهم‌تنیده

conflated factors

عوامل درهم‌تنیده

conflated arguments

استدلال‌های درهم‌تنیده

conflated perspectives

دیدگاه‌های درهم‌تنیده

conflated data

داده‌های درهم‌تنیده

جملات نمونه

the two concepts were conflated in the discussion.

دو مفهوم در بحث با هم مخلوط شدند.

his ideas were often conflated with those of his mentor.

ایده‌های او اغلب با ایده‌های مربی‌اش مخلوط می‌شد.

it's easy to conflate different cultures when traveling.

هنگام سفر، مخلوط کردن فرهنگ‌های مختلف آسان است.

many people conflate success with happiness.

بسیاری از مردم موفقیت را با خوشبختی مخلوط می‌کنند.

the report conflated several issues into one argument.

گزارش چندین موضوع را در یک استدلال خلاصه کرد.

don't conflate personal beliefs with professional responsibilities.

نگذارید باورهای شخصی با مسئولیت‌های حرفه‌ای مخلوط شوند.

in his speech, he conflated facts with opinions.

در سخنرانی خود، او حقایق را با نظرات مخلوط کرد.

the movie conflated historical events for dramatic effect.

فیلم برای ایجاد جلوه‌ای دراماتیک، رویدادهای تاریخی را با هم مخلوط کرد.

we must be careful not to conflate correlation with causation.

ما باید مراقب باشیم که همبستگی را با علیت اشتباه نگیریم.

her emotions were conflated with her professional judgment.

احساسات او با قضاوت حرفه‌ای او مخلوط شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید