conscious

[ایالات متحده]/ˈkɒnʃəs/
[بریتانیا]/ˈkɑːnʃəs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. بیدار و آگاه؛ عمدی؛ خودآگاه.

عبارات و ترکیب‌ها

conscious of

آگاه از

conscious effort

تلاش آگاهانه

conscious decision

تصمیم آگاهانه

conscious mind

ذهن آگاه

conscious choice

انتخاب آگاهانه

become conscious of

آگاه شدن از

safety conscious

آگاه به ایمنی

جملات نمونه

be conscious of one's shortcomings

آگاه بودن از نقاط ضعف خود

we are conscious of the extent of the problem.

ما از وسعت مشکل آگاه هستیم.

a conscious effort to walk properly.

تلاش آگاهانه برای راه رفتن به درستی.

The old man was conscious to the last.

مرد پیر تا آخرین لحظه هوشیار بود.

a young, self-conscious executive.

یک مدیر اجرایی جوان و خودآگاه.

I was conscious of her presence.

من از حضور او آگاه بودم.

The development of conscious life on the planet.

تکامل زندگی آگاهانه در سیاره.

They were conscious that he disapproved.

آنها از این آگاه بودند که او مخالف است.

a conscious insult; made a conscious effort to speak more clearly.

یک توهین آگاهانه؛ تلاش آگاهانه برای صحبت کردن واضح‌تر.

a cost-conscious approach to further development; a health-conscious diet.

یک رویکرد آگاهانه به هزینه برای توسعه بیشتر؛ یک رژیم غذایی آگاهانه به سلامتی.

a conscious attempt to attune to the wider audience.

تلاش آگاهانه برای هماهنگی با مخاطبان گسترده‌تر.

he was very conscious of his appearance .

او خیلی به ظاهر خود توجه داشت.

these parish gentry were conscious of their elevated status.

این اشراف روستایی از جایگاه بالای خود آگاه بودند.

she was acutely conscious of her fugacious youth.

او به خوبی از جوانی زودگذر خود آگاه بود.

her self-conscious identification with the upper classes.

شناسایی خودآگاهانه او با طبقات بالا.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید