contemplated

بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مورد انتظار; پیش بینی شده
Word Forms
زمان گذشتهcontemplated

جملات نمونه

he contemplated the day ahead.

او روز آینده را بررسی کرد.

contemplated the problem from all sides; contemplated the mystery of God.

مشکل را از همه جوانب بررسی کرد؛ راز خدا را بررسی کرد.

he contemplated giving up doctoring.

او در مورد کنار گذاشتن طبابت فکر کرد.

The young surgeon contemplated the difficult operation of kidney transplant.

جراح جوان عمل جراحی دشوار پیوند کلیه را بررسی کرد.

The doctor contemplated the difficult operation he had to perform.

پزشک عمل جراحی دشوار که باید انجام می‌داد را بررسی کرد.

He contemplated what the future would be like.

او در مورد اینکه آینده چگونه خواهد بود فکر کرد.

He contemplated my advice as nothing.

او نصیحت من را نادیده گرفت.

The government has contemplated reforming the entire tax system.

دولت در مورد اصلاح کل سیستم مالیاتی فکر کرده است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید