contradicts

[ایالات متحده]/ˌkɒntrəˈdɪkts/
[بریتانیا]/ˌkɑːntrəˈdɪkts/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. انکار کردن حقیقت چیزی؛ در تضاد بودن با

عبارات و ترکیب‌ها

contradicts itself

خود را نقض می‌کند

contradicts logic

منطق را نقض می‌کند

contradicts facts

حقایق را نقض می‌کند

contradicts evidence

دلایل را نقض می‌کند

contradicts beliefs

باورها را نقض می‌کند

contradicts statements

اظهارات را نقض می‌کند

contradicts claims

ادعاها را نقض می‌کند

contradicts opinions

نظرات را نقض می‌کند

contradicts rules

قوانین را نقض می‌کند

contradicts theories

تئوری‌ها را نقض می‌کند

جملات نمونه

his actions contradict his words.

اقدامات او با حرف‌هایش در تضاد است.

this report contradicts previous findings.

این گزارش با یافته‌های قبلی در تضاد است.

her statement contradicts the evidence presented.

اظهارات او با شواهد ارائه شده در تضاد است.

the new policy contradicts our original plan.

سیاست جدید با برنامه اصلی ما در تضاد است.

his beliefs contradict scientific facts.

باورهای او با حقایق علمی در تضاد است.

this theory contradicts established principles.

این نظریه با اصول مستقر در تضاد است.

the findings contradict common assumptions.

یافته‌ها با فرضیات رایج در تضاد است.

her behavior contradicts her reputation.

رفتار او با شهرت او در تضاد است.

these two statements contradict each other.

این دو اظهارات با یکدیگر در تضاد هستند.

his explanation contradicts the official report.

توضیحات او با گزارش رسمی در تضاد است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید