convened

[ایالات متحده]/kənˈviːnd/
[بریتانیا]/kənˈviːnd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. برای یک جلسه رسمی جمع شدن؛ تجمع یا احضار کردن

عبارات و ترکیب‌ها

meeting convened

جلسه گرد هم آمده

convened session

جلسه گرد هم آمده

convened committee

کمیته گرد هم آمده

convened assembly

مجمع گرد هم آمده

convened group

گروه گرد هم آمده

convened conference

کنفرانس گرد هم آمده

convened panel

پنل گرد هم آمده

convened summit

نشست سران گرد هم آمده

convened forum

انجمن گرد هم آمده

convened discussion

بحث و گفتگو گرد هم آمده

جملات نمونه

the committee convened to discuss the new policy.

کمیته برای بحث در مورد سیاست جدید تشکیل جلسه داد.

they convened a meeting to address the urgent issues.

آنها جلسه‌ای برای رسیدگی به مسائل فوری تشکیل دادند.

the board convened an emergency session.

هیئت‌مدیره یک جلسه اضطراری تشکیل داد.

experts were convened to share their insights.

متخصصان برای به اشتراک گذاشتن دیدگاه‌های خود گرد هم آمدند.

the conference was convened in response to public demand.

کنفرانس در پاسخ به درخواست عمومی برگزار شد.

they convened a panel to evaluate the project.

آنها یک پنل برای ارزیابی پروژه تشکیل دادند.

the council convened to vote on the new regulations.

شورای شهر برای رای‌گیری در مورد مقررات جدید تشکیل جلسه داد.

she convened a workshop for local artists.

او یک کارگاه آموزشی برای هنرمندان محلی برگزار کرد.

the summit was convened to promote international cooperation.

این اجلاس برای ترویج همکاری بین‌المللی برگزار شد.

they convened an assembly to discuss community issues.

آنها یک مجمع عمومی برای بحث در مورد مسائل جامعه تشکیل دادند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید