the most conventionally folkish number on the album.
اكثر رقم فولکلوریک متعارف في الألبوم.
Conventionally, people shake hands when they meet.
بصورت متعارف، مردم وقتی همدیگر را ملاقات میکنند دست میدهند.
He is conventionally dressed in a suit and tie for work.
او به طور متعارف برای کار لباس رسمی (کت و شلوار و کراوات) میپوشد.
Conventionally, students raise their hands to ask questions in class.
بصورت متعارف، دانشآموزان برای پرسیدن سؤال در کلاس دست بالا میبرند.
She conventionally sends thank-you notes after receiving gifts.
او به طور متعارف پس از دریافت هدایا، یادداشت تشکر میفرستد.
Conventionally, weddings are held in churches.
بصورت متعارف، عروسیها در کلیساها برگزار میشوند.
He conventionally starts his day with a cup of coffee.
او به طور متعارف روز خود را با یک فنجان قهوه شروع میکند.
Conventionally, people celebrate birthdays with cake and candles.
بصورت متعارف، مردم تولدها را با کیک و شمع جشن میگیرند.
She conventionally wears a white dress for her wedding.
او به طور متعارف لباس سفید برای عروسی خود میپوشد.
Conventionally, families gather for dinner on holidays.
بصورت متعارف، خانوادهها در تعطیلات برای شام دور هم جمع میشوند.
He conventionally greets his neighbors with a friendly smile.
او به طور متعارف با لبخند دوستانه با همسایگان خود خوش و بشو میکند.
the most conventionally folkish number on the album.
اكثر رقم فولکلوریک متعارف في الألبوم.
Conventionally, people shake hands when they meet.
بصورت متعارف، مردم وقتی همدیگر را ملاقات میکنند دست میدهند.
He is conventionally dressed in a suit and tie for work.
او به طور متعارف برای کار لباس رسمی (کت و شلوار و کراوات) میپوشد.
Conventionally, students raise their hands to ask questions in class.
بصورت متعارف، دانشآموزان برای پرسیدن سؤال در کلاس دست بالا میبرند.
She conventionally sends thank-you notes after receiving gifts.
او به طور متعارف پس از دریافت هدایا، یادداشت تشکر میفرستد.
Conventionally, weddings are held in churches.
بصورت متعارف، عروسیها در کلیساها برگزار میشوند.
He conventionally starts his day with a cup of coffee.
او به طور متعارف روز خود را با یک فنجان قهوه شروع میکند.
Conventionally, people celebrate birthdays with cake and candles.
بصورت متعارف، مردم تولدها را با کیک و شمع جشن میگیرند.
She conventionally wears a white dress for her wedding.
او به طور متعارف لباس سفید برای عروسی خود میپوشد.
Conventionally, families gather for dinner on holidays.
بصورت متعارف، خانوادهها در تعطیلات برای شام دور هم جمع میشوند.
He conventionally greets his neighbors with a friendly smile.
او به طور متعارف با لبخند دوستانه با همسایگان خود خوش و بشو میکند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید