think unconventionally
فکر کردن به روش غیرمتعارف
act unconventionally
عمل کردن به روش غیرمتعارف
live unconventionally
زندگی کردن به روش غیرمتعارف
design unconventionally
طراحی کردن به روش غیرمتعارف
approach unconventionally
رویکرد غیرمتعارف
work unconventionally
کار کردن به روش غیرمتعارف
present unconventionally
ارائه به روش غیرمتعارف
create unconventionally
ایجاد کردن به روش غیرمتعارف
learn unconventionally
یادگیری به روش غیرمتعارف
solve unconventionally
حل کردن به روش غیرمتعارف
she approached the problem unconventionally.
او مسئله را به روشی غیرمتعارف حل کرد.
he dressed unconventionally for the formal event.
او برای رویداد رسمی به روشی غیرمتعارف لباس پوشید.
they decided to travel unconventionally this year.
آنها تصمیم گرفتند امسال به روشی غیرمتعارف سفر کنند.
she taught her class unconventionally.
او کلاس خود را به روشی غیرمتعارف آموزش داد.
he thinks unconventionally about business strategies.
او در مورد استراتژی های تجاری به روشی غیرمتعارف فکر می کند.
the artist expressed herself unconventionally.
هنرمند خود را به روشی غیرمتعارف بیان کرد.
they solved the issue unconventionally.
آنها مسئله را به روشی غیرمتعارف حل کردند.
she approached her career unconventionally.
او شغل خود را به روشی غیرمتعارف دنبال کرد.
his ideas were presented unconventionally.
ایده های او به روشی غیرمتعارف ارائه شدند.
they lived unconventionally in a tiny house.
آنها به روشی غیرمتعارف در یک خانه کوچک زندگی می کردند.
think unconventionally
فکر کردن به روش غیرمتعارف
act unconventionally
عمل کردن به روش غیرمتعارف
live unconventionally
زندگی کردن به روش غیرمتعارف
design unconventionally
طراحی کردن به روش غیرمتعارف
approach unconventionally
رویکرد غیرمتعارف
work unconventionally
کار کردن به روش غیرمتعارف
present unconventionally
ارائه به روش غیرمتعارف
create unconventionally
ایجاد کردن به روش غیرمتعارف
learn unconventionally
یادگیری به روش غیرمتعارف
solve unconventionally
حل کردن به روش غیرمتعارف
she approached the problem unconventionally.
او مسئله را به روشی غیرمتعارف حل کرد.
he dressed unconventionally for the formal event.
او برای رویداد رسمی به روشی غیرمتعارف لباس پوشید.
they decided to travel unconventionally this year.
آنها تصمیم گرفتند امسال به روشی غیرمتعارف سفر کنند.
she taught her class unconventionally.
او کلاس خود را به روشی غیرمتعارف آموزش داد.
he thinks unconventionally about business strategies.
او در مورد استراتژی های تجاری به روشی غیرمتعارف فکر می کند.
the artist expressed herself unconventionally.
هنرمند خود را به روشی غیرمتعارف بیان کرد.
they solved the issue unconventionally.
آنها مسئله را به روشی غیرمتعارف حل کردند.
she approached her career unconventionally.
او شغل خود را به روشی غیرمتعارف دنبال کرد.
his ideas were presented unconventionally.
ایده های او به روشی غیرمتعارف ارائه شدند.
they lived unconventionally in a tiny house.
آنها به روشی غیرمتعارف در یک خانه کوچک زندگی می کردند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید