unconventionally

[ایالات متحده]/ʌnkənˈvɛnʃənəli/
[بریتانیا]/ʌnkənˈvɛnʃənəli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به روشی که با آداب یا شیوه‌های پذیرفته‌شده مطابقت ندارد؛ به شیوه‌ای غیرمعمول یا غیرعادی

عبارات و ترکیب‌ها

think unconventionally

فکر کردن به روش غیرمتعارف

act unconventionally

عمل کردن به روش غیرمتعارف

live unconventionally

زندگی کردن به روش غیرمتعارف

design unconventionally

طراحی کردن به روش غیرمتعارف

approach unconventionally

رویکرد غیرمتعارف

work unconventionally

کار کردن به روش غیرمتعارف

present unconventionally

ارائه به روش غیرمتعارف

create unconventionally

ایجاد کردن به روش غیرمتعارف

learn unconventionally

یادگیری به روش غیرمتعارف

solve unconventionally

حل کردن به روش غیرمتعارف

جملات نمونه

she approached the problem unconventionally.

او مسئله را به روشی غیرمتعارف حل کرد.

he dressed unconventionally for the formal event.

او برای رویداد رسمی به روشی غیرمتعارف لباس پوشید.

they decided to travel unconventionally this year.

آنها تصمیم گرفتند امسال به روشی غیرمتعارف سفر کنند.

she taught her class unconventionally.

او کلاس خود را به روشی غیرمتعارف آموزش داد.

he thinks unconventionally about business strategies.

او در مورد استراتژی های تجاری به روشی غیرمتعارف فکر می کند.

the artist expressed herself unconventionally.

هنرمند خود را به روشی غیرمتعارف بیان کرد.

they solved the issue unconventionally.

آنها مسئله را به روشی غیرمتعارف حل کردند.

she approached her career unconventionally.

او شغل خود را به روشی غیرمتعارف دنبال کرد.

his ideas were presented unconventionally.

ایده های او به روشی غیرمتعارف ارائه شدند.

they lived unconventionally in a tiny house.

آنها به روشی غیرمتعارف در یک خانه کوچک زندگی می کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید