coped

[ایالات متحده]/kəʊpt/
[بریتانیا]/koʊpt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. با موفقیت برخورد کرد

جملات نمونه

she coped well with the stress of her new job.

او به خوبی با استرس شغل جدیدش کنار آمد.

he coped with the loss of his pet by talking to friends.

او با از دست دادن حیوان خانگی‌اش با صحبت کردن با دوستان کنار آمد.

they coped with the challenges of moving to a new city.

آنها با چالش‌های نقل مکان به یک شهر جدید کنار آمدند.

after the accident, she coped by focusing on her recovery.

پس از حادثه، او با تمرکز بر بهبودی خود کنار آمد.

he coped with his busy schedule by prioritizing tasks.

او با اولویت‌بندی وظایف با برنامه شلوغ خود کنار آمد.

they coped with financial difficulties by budgeting carefully.

آنها با بودجه‌بندی دقیق با مشکلات مالی کنار آمدند.

she coped with her anxiety by practicing mindfulness.

او با تمرین ذهن‌آگاهی با اضطراب خود کنار آمد.

he coped with the pressure of exams by studying in groups.

او با مطالعه در گروه‌ها با فشار امتحانات کنار آمد.

they coped with the weather by dressing in layers.

آنها با پوشیدن لباس‌های لایه‌ای با هوا کنار آمدند.

she coped with her grief through creative expression.

او با بیان خلاقانه با غم خود کنار آمد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید